با درود فراان خدمت دوستان گرامی و بازدید کننده گان محترم.ضمن تبریک جشن هالووین خدمت شما عزیزان در این پست به بخش دوم از سری پستهای تبار شناسی و ریشه یابی مکتب ابزورد خواهم پرداخت.
در بخش پیشین این جستار در مورد ترجمه و معادل سازی واژه ابزورد توضیحاتی داده شد و گفته شد که در دهه های پیشین با ضعف ترجمه و معادل سازی ها و فرهنگ سازی های نادرست این واژه دستخوش بشترین صدمات و آسیب ها شد و در مورد معادل درست این واژه هم توضیحاتی خدمت دوشتان ارائه گشت.اما در این مجال باید به پیشینه ی این مکتب و واژه اش از بعد تاریخی اشاره کنم...
نطفه ی محزون!
درست در سپتامبر 1873 در فرانسه کودکی ناخوش احوال به نام (آلفرد ژاری) متولد شد و با این تولد نخستین نطفه ی (ابزورد) در رحم تئاتر به وجود آمد! این کودک بیمار که از عنفوان کودکی سخت مزاج و ناخوش احوال بود در خانواده ای بزرگ شد که همگی دچار یک سرخوردگی اجتماعی شده بودند و پدرش به دلیل دائم الخمری و اعتیاد به الکل خانواده را ترک کرد!

آلفرد در سن ده ساله گی به مدرسه رفت و در یکی از مدارس شهر پاریس در کنار همکلاسی های شادمان و پر انرژی خود دوران ابتدای را گذراند! گفته شده او کودکی بسیار زیرک و باهوش بود و نمره ریاضی اش هرگز از نوزده پایین تر نبود اما موقع امتحانات از مخصوصا به سوالات جواب نمی داد و به همین خاطر در هر کلاس دو سال ماند! مدیر و ناظم و معلم های مدرسه اش دل پر خونی از او داشتند و او را مرتبا تنبیه می کردند!
خود وی درباره این افتضاحاتش می گوید : به خاطر این که تنبیه شوم دست به کارهای ناشایست می زدم! من عاشق کتک خوردن با چوب ترکه ی انجیر بودم!"
آلفرد که از سنین خرد سالی روحیه ای (میزانثروپی =انسانگریزانه) داشت همیشه از بچه های محله و دوستان مدرسه اش در حال فرار بود و بهترین تفریح او بازی با جانوران دریایی بود.یک ماهی را چند بار از آب می گرفت و به آب می انداخت تا نیمه جان شود و این کار را آنقدر ادامه می داد تا ماهی بخت برگشته جان دهد!

نخستین نمایشنامه اش را در سن پانزده سالگی نوشت که (لهستانی ها) نام داشت و به خاطر این نمایشنامه اسقف اعظم کلیسای مدرسه او را برای یک سال از درس خواندن در مدرسه محروم کرد و به همین خاطر او زیر لباس اسقف را به آتش کشید و اگر به دادش نرسیده بودند اسقف بیچاره جان داده بود!!!
بالاخره سالهای سخت و پر از انزوا برای آلفرد مثل برق و باد گذشت و اتفاق مهمی در تاریخ تئاتر و ادبیات دراماتیک رخ داد و آن اتفاق چیزی جز نگارش (شاه اوبو) نبود! این شاهکار بزرگ تاریخ ادبیات نمایش در فرانسه نگاشته شد ولی به دلایلی مورد پذیرش قرار نگرفت و به دست فراموشی سپرده شد!
شاه اوبو بر تختی خونین:

شاه اوبو شخصیتی مضحک،پیچیده و بیمارگون است که بر تاج و تخت لهستان سایه افکنده است! او که شخصیتی سبک سر و احمق و خونخوار است سه دندان بیشتر در دهانش نیست که هر کدام از یک جنس هستند :سنگ و چوب و آهن و گوشی تا شونده و بدنی ناقص الخلقه دارد و وقتی خواسته ای دارد برای خواسته اش مانند کودکان و یا پیران خرفت می گرید و اشک می ریزد ولو جان کسی را بخواهد بگیرد مانند یک شیرینی چوبی برایش اشک می ریزد تا شخص نگون بخت را بر دار کنند!
اوبو در واقع هجویه ای علیه طبقه اول جامعه آن روز اروپا بود که به غیر از خود کسی را در درون نمی پذیرفتند و نماد دنیای هرج و مرج و سیاست های غلط وقت حاکمیت بود.این متن که تا اواخر مرگ آلفر به صحنه نرفت نخستین نطفه ی ابزورد است که مارتین اسلین کبیر آنرا اولین نمایشنامه ی ساختار شکن ابزورد می داند.

ژاری همیشه یک تپانچه ی پر به همراه داشت. او درجواب یکی از همسایگانش که از تمرین تیراندازی او به علت در خطر بودن جان کودکانش شکایت داشت گفت: "اگر چنین اتفاقی می افتاد، ما-دا-م، ما به شخصه خوشحال میشدیم که با شما کودکان جدید حاصل نماییم" (اما او در رفتار خود تمایلی به برقراری ارتباط با زنان نداشت).
آلفرد ژاری را بنیان گذار مکتب (پاتافیزیک) می دانند.مکتبی فلسفی که ژاری خود مبدع آن است و فلسفه ای غریب است که مبدا و اصل را بر پایه ی فرعیات و استثناء ها قرار می دهد و هر چیز کوچکی را واقعه ای بزرگ می داند.
در اواخر عمر آلفرد ژاری چهرهای افسانهای برای نویسندگان و هنرمندان پاریسی بود. گیوم آپولینر، آندره سالمون و ماکس ژاکوب اشتیاق فراوانی نسبت به او داشتند. بعد از مرگ او پابلو پیکاسو مجذوب ژاری شد. آلفرد ژاری در ۱ نوامبر ۱۹۰۷ بر اثر بیماری سل که مصرف الکل و مواد مخدر آن را تشدید کرده بود در شهر پاریس درگذشت. گفته میشود آخرین درخواست او قبل از مرگ یک خلال دندان بوده است.

دو نمایشنامه دیگر با عنوان های (شاه ابوی بی غیرت) و (اوبو در بند) هم تا پایان عمر آلفردژاری نگاشته شده است که به عبارتی ادامه ی ماجرای این پادشاه مضحک و شکم گنده است.این متن ها تا به حال به فارسی برگردانده نشده اند ولی متن نخست (شاه اوبو) ترجمه شده و نسخه اصلی آن در دست نویسنده وبلاگ است که در صورت لزوم می توانید در کامنت ها آن را در خواست کنید و مطمئن باشید کسی آنرا به شما نخواهد داد...
مارتین اسلین کبیر نظریه پرداز و منتقد تئاتر برای نخستین بار در کتاب خود (تئاتر ابزورد) به ابعاد تاریخی ابزورد اشاره می کند و می گوید : " ابزورد مکتبی است که گویی مکاتب ناتورا لیسم - سوررئالیسم - داداییسم - اکسپرسیونیسم و اگزیستانسیالیسم را با یکدیگر تلفیق کرده باشند و آنرا در فضای خالی و استراتژی ها آنتونن آرتو اجرا کرده باشند!) و در واقع برداشتی بی نظیر از این مکتب به عمل آورده و ارائه کرده است.در واقع مارتین اسلین نخستین کسی بود که به این مکتب جان داد و آنرا در فضایی تازه (جنگ جهانی) تقسیم بندی کرد و باید چاپ کتاب بی نظیر (درباره تئاتر ابزورد) را انقلابی در این مکتب به شمار آورد که باعث شد هم نویسنده گان این مکتب از بقیه متمایز گردند و هم این که یک سری قواعد و قوانین ساختاری را از دل متون نویسندگان ابزورد بیرون کشید و به ثبت رسانید.

اگر کتاب (تئاتر تجربه گر - عبث نما) ی دکتر ناظر زاده کرمانی را بخوانید در مورد مکتب ابزورد مطالب بی شماری را خواهید آموخت.هرچند اشکالات زیادی بر این کتاب آمده است اما از نظر شناخت مکتب ابزورد و نویسندگانش کمک شایانی به شما خواهد کرد.بخش (تئاتر نو) در جلد دوم (مکتب های ادبی) اثر معروف (استاد رضا سید حسینی) هم مطالب جالبی در این زمینه ارائه کرده است.
در مجال بعدی به دوره ی خلاء ابزوردیسم و دوباره از سر گرفته شدن آن توسط بکت و یونسکو خواهم پرداخت.دوستان اگر مطالبی در این زمینه داشتید می توانید آنرا برای من ایمیل کنید تا با نام خودتان آنرا در وبلاگ قرار دهم.متشکرم.
بدرود








امان از این بی خوابی لعنتی!!!!!!







