تبليغاتX
-l- شاهزاده ابزورد -l-
Endgame
فقط ابزورد . . . فقط!
چهارشنبه شانزدهم آذر 1390
سپاس گذاری از یک کامنت
 

با درود فراوان خدمت دوستان گرامی.

دوستان شاید برای خودم هم عجیب باشد در چنین ساعتی از شب به وبلاگ سر بزنم و مطلب بنویسم! اما چیزی که باعث شد در این ساعت (سه شب) به وبلاگ سر بزنم خواندن نظرات شما بود و در میان نظرات یک کامنت بسیار جذاب نظرم را جلب کرد.بر این شدم تا از این دوست گرامی نهایت قدردانی و سپاس را داشته باشم و وبلاگ این دوست عزیز را به شما ابزورد دوستان معرفی کنم.

وبلاگ جناب آقای رضا کناریوند  هنرمند ابزورد دوست که پایان نامه ایشان درباره آوازه خوان طاس اثر اوژن یونسکو است! که امیدوارم این دوست گرامی همیشه یکی از فن های این گونه مقدس باقی بمانند...

بنده حقیر صاحب وبلاگ در همینجا از این دوست عزیزمان دعوت می کنم به صورت رسمی با وبلاگ ما همکاری کنند و باعث سربلندی و شور و شعف بنده گردند.از تمامی ابزورد دوستان گرامی همچنین دعوت به همکاری دارم.

بدرود

 

+ نوشته شده در 3:43 قبل از ظهر توسط آرش وزیری (شاهزاده ابزورد)
پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390
بیوگرافی وآثار نمایشی "ادوارد آلبی"

ادوارد آلبی :


ادوارد فرانکلین آلبی (متولد ۱۲ مارس ۱۹۲۸) نمایشنامه نویس شهیر آمریکایی که بیشتر بخاطر نگارش چه کسی از ویرجینیا ولف می‌ترسد و رویای آمریکایی در ایران معروف است. کارهای اولیه او به شکلی گونهٔ آمریکایی تئاتر پوچی و تاثیر پذیرفته از افرادی چون ژان ژنه، ساموئل بکت و اوژن یونسکو بود اما در واقع نمایش‌های وی نقد جامعه آمریکا می‌باشند.



ادامه‌‌ی مطلب
+ نوشته شده در 9:8 بعد از ظهر توسط آرش وزیری (شاهزاده ابزورد)
جمعه بیستم آبان 1390
میترای پشت جلد با یک لیوان شیر داغ
 

با درود فراوان خدمت دوستان و بازدید کننده گان گرامی این وبلاگ.

چند روز پیش یک ایمیلی به دستم رسید از یک مخاطب پر شور و شوق که یک نمایشنامه کوتاه برای وبلاگ ما ارسال کرده بود و از من خواست این متن را در وبلاگ قرار دهم.بعد از خواندن این متن بر این شدم تا به خواسته این دوست عزیز پاسخ مثبت دهم و نمایشنامه اش را در همین پست قرار بدهم.از شما دوستان گرامی که به تئاتر ابزورد علاقه دارید خواهش می کنم حتما متن این دوست عزیز را با دقت بخوانید و نظر بدهید.این وبلاگ در واقع وبلاگ همه کسانی است که به تئاتر ابزورد علاقه دارند و در همینجا وعده این را به همه شما می دهم که هر وقت دوست داشتید می توانید برای (شاهزاده ابزورد) مطلب یا متون نمایشی خودتان را ارسال فرمایید،بعد از خواندن آن توسط مدیریت وبلاگ مطمئن باشید نوشته شما در پست ها قرار داده خواهد شد و من از این حرکت جمعی به شدت استقبال خواهم کرد و مطمئن باشید این تریبون را از شما دریغ نخواهم کرد...

 

 

میترای پشت جلد با یک لیوان شیر داغ

صحنه یک فضای تاریک نسبتا بزرگ.یک میز چوبی و دو صندلی به شکل کنده درخت رو به روی هم پشت میز و یک پیشخوان کوچک.پشت پیشخوان پیرمرد چاقی نشسته است و مدام به پیپش پک می زند،صورت تپل و گوشت آلودی دارد.یک عینک ته استکانی روی چشم هایش است.تازه صورتش را اصلاح کرده و لبخندی تمسخرآمیز به چهره دارد.زن و مرد جوانی مقابل یکدیگر روی کنده های پشت میز نشسته اند

زن   حالا چرا مادّه سگ؟ چیز بهتری نبود؟

مرد  همینم از سرشون زیاده

زن   بعد؟

مرد   پشت جلد! جوابت پشت جلده

زن    [ متفکرانه نگاهش می کند] چطور شد به این نتیجه رسیدی؟

مرد   می خوای بگی نمی دونی؟

زن    خب اون مال خیلی سال پیشه و من هم جدا شدم.لابد منم از دید یکی دیگه باید یک مادّه سگی جانوری چیزی باشم نه؟

مرد   گرسنمه

زن    یک چیزی سفارش بده

مرد   یک روز صبح وقتی از خواب بیدار شدی [زن با عجله حرفش را قطع می کند]

زن    همه چیز به خودت بستگی داره

مرد    فکر این که یک مادّه سگ تو رختخوابمه تنمو می لرزونه

زن    یه طوری می گی انگار واقعا ً [مرد با عجله حرفش را می برد]

مرد   یک چیزی واقعی تر از این حتی!!!

زن    حالا تمام روز بشین درباره اش حرف بزن! ولی وقتی باهاش مواجه می شی . . .

مرد   وقتی باهاش مواجه می شم برام دم تکون می ده

زن    چرا با نام "حوا " شروع کرده بودی؟

مرد    [نگاهی متعجب به زن می کند] منظورم تو بودی [هردو با هم بلند بلند می خندند]

زن     جالب بود

مرد    دوست داری یک حیوان خونه گی داشته باشی؟

زن     به شرطی که سگ نر نباشه آره!!!

مرد    [می خندد] زدی ها!!!؟؟؟

زن    [لحنی پیروزمندانه] می خوام انتقامشو ازت بگیرم

مرد   [بلند بلند می خندد] سه سال تمام بدبختی و زجر کم بود حالا نوبت تو شد؟

زن    خیلی خوب حالا! یک گربه هم باشه می پسندم! چطوره؟

مرد   [خندان] میومیو . . . میییییوووو [دستش را مانند پنجول به صورتش می کشد]میومیو

زن    باشه دیگه خودتو لوس نکن حالا

مرد   [با لبخند] میو

زن    زشته....نکن نگاهمون می کنن ها

مرد   میو میو

زن    باشه قبولت کردم! خوب شد؟ [رو به پیر مرد می کند و اشاره می دهد] خوبه

مرد   [بلند می شود و میومیو کنان روی چهار دست و پا می ایستد و ساق پای زن را می لیسد] میو میو میو میو       میومیو        میومیو

زن    اوه لوسی [می خندد]

پیرمرد [با کاسه ای شیر وارد می شود و کاسه را روی زمین می نهد.مرد مثل گربه های لوس شروع می کند به لیسیدن شیر توی کاسه]

زن   [رو به پیرمرد] ممنونم آقا...گربه من عاشق شیره! ممنونم آقا...

پیرمرد [تعظیمی چاپلوسانه می کند] خواهش می کنم خانم محترم

زن   [قلاده ای از کیفش بیرون می آورد و به گردن مرد می بندد] اوه فکر می کنم خیلی دیر شده...باید کم کم بریم تا هوا از این تاریک تر نشده [در این حال بلند می شود و قلاده مرد را می کشد و از از در ورودی خارج می شود]

 

 

 

 

+ نوشته شده در 10:44 قبل از ظهر توسط آرش وزیری (شاهزاده ابزورد)
سه شنبه دوازدهم مهر 1390
پدرخوانده ابزورد
 

با درود فراوان خدمت بازدیدکننده گان گرامی.به خاطر غیبت طولانی از تمامی شما عذر تقصیر می طلبم و وعده مطالب بسیار جذاب و جدیدی را به شما دوستان عزیز می دهم.از همین شنبه هفته آینده وبلاگ هفته ای دو مرتبه به روز خواهد شد.

 

 

درود بر پدرخوانده ابزورد ساموئل بکت کبیر

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در 2:35 قبل از ظهر توسط آرش وزیری (شاهزاده ابزورد)
شنبه بیست و یکم اسفند 1389
آخرین پست سال هشتاد و نه
با درود فراوان...

دوستان گرامی و بازدید کننده گان محترم ضمن نوشتن آخرین پست سال هشتاد و نه درد دلی کوتاه با شما دارم و هرچند که مدیریت این وبلاگ به عهده من است اما هرگز به خودم این اجازه را نداده ام که از طریق این کانال حرفی غیر از موضوع وبلاگ بزنم، اما همین یک مرتبه تصمیم دارم این کار را بکنم و بابت اینکه در وبلاگ شما، وبلاگی که متعلق به جامعه هنرمندان فارسی زبان اینترنت است و بنده فقط در نقش خدمتگذاری خرد در آن ایفای نقش می کنم ، سخنی غیر از آنچه مرسوم و معمول بوده است را می نویسم نهایت شرمساری را دارم و حقیقتا از شما مخاطبین گرامی عذر می خواهم...

پنج سال از عمر این وبلاگ گذشت و این پنج سال همچون برق و باد از نظر گذر کرد و رفت.در ابتدا بایستی از هنرجوی محترم و عزیز خانم "نوشین جود زاده" نهایت قدردانی و سپاس را داشته باشم که این وبلاگ را برای من ساخت و اصلا ایشان بودند که مرا با پدیده وبلاگ و وبلاگ نویسی و بلاگفا  آشنا ساختند.از ایشان صمیمانه ترین قدر دانی و تشکر را دارم.

در این پنج سالی که گذشت آمدیم و آنچه در توانمان بود را عرضه کرده و تقدیم حضورتان ساختیم و بدون کوچکترین چشمداشتی حضور سبزتان را گرامی داشتیم.مطالبی که در این پنج سال تقدیمتان گشت تحقیقات - تالیفات - ترجمه ها و گردآوری هایی بود در باب تئاتر "ابزورد" و نویسندگان - کارگردانان - بازیگران - طراحان صحنه - نمایشنامه نویسان و تمامی کسانی که به نوعی با این مکتب شگرف آشنا بوده اند و از دور و نزدیک ستی بر آتش داشته اند.

در این وبلاگ درباره این نویسنده گان تا جایی که در توان بود سخن به میان آمد:

۱- ساموئل بکت

۲- اوژن یونسکو

۳- هارولد پینتر

۴- ژان ژنه

۵- ادوارد آلی

۶- آرتور آداموف

۷- فریناندو آرابال

۸- آرتور کوپیت

۹- آلفرد ژاری

۱۰- گیوم آپولینر

۱۱- مارتین اسلین

۱۲- روژه بلن

۱۳- ژان لوئی بارو

۱۴- دیوید واریلوو

۱۵- اتی ین بی یری

۱۶- ژوئل ژوانو

۱۷- مادلن رانو

۱۸- تادئوش کانتور و تئاتر مرگ

۱۹- فلیپ گلاس

۲۰- مورتون فلدمن

۲۱- سالوادور دالی

۲۱- مارسل دوشان

۲۲- آندره بروتون

۲۳- عباس نعلبندیان

۲۴- بهمن فرسی

 

این بیست و چهار بزرگی که ذکر نامشان رفت کسانی بوده اند که در مدت این پنج سال در این وبلاگ راجع بهشان مطالبی نوشته شد و تقدیم شما عزیزان گشت.مطالبی که از تئوری پایان نامه و ترجمه و دیگر تحقیقات این جانب بوده است.در این پنج سال سعی بر آن شد تا مطالب و موضوعات دست اول و غیر تکراری و غیر کپی کاری باشد و به غیر از دو پست بقیه همه نو و غیر تکراری بوده اند.

به هر حال آنچه در توان مدیریت و نویسنده این وبلاگ بوده است بدون کوچکترین چشم داشت و منتی تقدیم شما گرامیان شده است و اگر کم و کاستی یا کمبودی در این نوشتارها بوده است از شما خواهش دارم به بزرگواری خودتان بر من ببخشید.

از تمامی دوستان و مخاطبان گرامی به ویژه "پدرم" به خاطر لطفی که به بنده و این وبلاگ داشته اند نهایت قدردانی و سپاس را دارم.هرچند مخاطبان این وبلاگ بسیار معدود و اندک بوده است به طوری که در برخی از پست ها دو یا سه کامنت بیشتر نداشته ام ولی باز هم دلم به این خوش بوده است که حتی یک مخاطب را راضی نگاه دارم و برای همین عده معدود بنویسم و خودم را در برابر ایشان مسئول دانسته ام و با اینکه وبلاگ فقط یک کانال کوچک و محدود است و هیچ گونه سود مالی ندارد و مشکلات فراوانی هم ممکن است به دنبال داشته باشد با نهایت عشق و علاقه ام به "ابزورد" و "مخاطبان" این وبلاگ را استوار نگاه داشته ام و با اینکه در برخی مواقع از نوشتن و تحقیق کردن دلسرد شده ام و مدتی غیبت داشته ام اما نا امید نشده ام و همینطور آهسته و پیوسته پیش رفته ام

اما در سالی که پیش رو داریم تصمیم دارم یک سری تغییرات در روند به روز کردن وبلاگ داشته باشم و در روزهای نخستین فروردین سال نود برنامه ی منظم پست ها را تا آخر سال نود در قالب جدولی طراحی شده تقدیمتان خواهم کرد.

با این امید که سالی نیکو و پربار به همراه موفقیت داشته باشید پیشاپیش سال نو را خدمت دوستان گرامی:

جناب آقای رضا ثروتی

دکتر نصرالله قادری

دکتر ایرج نوبخت

استاد شهاب مجدی

استاد حمیدرضا نعیمی = استاد راهنمای محترم دوره کارشناسی ادبیات نمایشی

جناب آقای بهرام تشکر

جناب آقای توماج دانش بهزادی

جناب آقای مهدی گلیج

جناب آقای هومن سلطانی

سرکار خانم مریم راسخ نیساری

سرکار خانم سونیا قرشی

سرکار خانم  م.ش

و تمامی دوستانی که به بنده و این وبلاگ لطف نظر داشته اند و همه ابزورد دوستان و هنرمندان ایرانی در ایران و هرکجای این جهان هستی زندگی می کنند سال نو را تبریک عرض می کنم.وعده ما سال نود...

بدرود

 

+ نوشته شده در 5:35 قبل از ظهر توسط آرش وزیری (شاهزاده ابزورد)