تبليغاتX
آخر بازی [Endgame] آخربازی

-l- فقط تئاتر ابزورد -l-

 

 

نگاهی به اندیشه و شرایط اجتماعی- سیاسی در آثار بکت

 

« دیگر نه چیزی برای بیان کردن مانده است و نه میل، توان یا ابزاری برای بیان کردن باقی مانده است! » - مقاله پروست-ساموئل بکت این ایرلندی مرموز، کم حرف و فراری از مصاحبه و دوربین رسانه ها ، با زبان سکوت اندیشة خود را فریاد می‌زند! سکوتی بس ژرف و سنگین در ناکجا آبادی محکوم به نام زمین. بکت از هر نویسندة دیگری بیشتری ابهام روحی- روانی و ایست فکری انسان مدرن، غربی را به خاطر سمت و سویش به ماده‌پرستی و پیدایش تهیگاه معنوی، مضمون اصلی کارهای خویش قرار داده است. به نظر بکت انسان چه در درون خویشتن و چه بیرون از خود درگیر و دچار پارادوکس‌های فلسفی و روحی می گردد و این امر به ناچار باعث ابهام و بریدگی‌اش از خود و دنیای بیرون شده و باعث می شود از معنای ادراکات خود عاجز بماند و از بیان آن هم قاصر! بنابراین چطور می تواند بدون شناخت از دنیای درون و دنیای بیرون اطراف خود، از خطر سرخوردگی و فروپاشی در امان بماند؟ پس باید پذیرفت که آثار بکت باتوجه به تحلیل آنها، ضجة انسان است از فلاکتها و مدام به سوی ایمانی محض و مذهبی ناجی گام برمی‌دارد.

 

آثار ساموئل بکت از دو عنصر مذهب و فلسفه جدایی ناپذیرند. البته از عناصر بسیار زیادتری متشکل شده‌اند همچون: روان شناسی، تاریخ، اسطوره، ادبیات کهن و کلاسیک، جغرافیا و محیط، ریاضیات و حتی فیزیک صوت، و ...

 

بکت وامدار ادبیات و تمام علوم ماقبل از خود است. تمام این علوم و عناصر را به کار گرفته در فرم و قالبی چند کلیشه و بسیار غنی، با اشارات، تلمیحات، جناس و ایهام، استعاره و کنایه و مهمتر از همه طنزی گروتسک   ! ، تمام این عناصر و فرم و قالب را به کار می برد و با سکوتی سنگین درباره انسان و وضع انسان، وضع اسف بار و دردناک انسان اشک می ریزد! انسانی که محکوم به این طرز و نحوة زندگی شده است. انسانی که دیگر نمی‌تواند ارتباطی برقرار سازد. نه چیزی برای بیان کردنش مانده است و نه میلی برای بیان دارد.اگر با تمام مطالب بالا بخواهیم این اندیشه را در حوزة خاصی جداگانه بررسی کنیم بدون شک آن حوزه، حوزة فلسفه است.

 

الف-اندیشه بکت از بُعد فلسفه

 

عده‌ای بسیار از منتقدان و مفسران و محققینی که دست به تحلیل آثار ساموئل بکت نیز زده‌اند معتقدند آثار بکت اندیشه ورزی در مسئله امکان وجود خداست. یا به قولی آنها را در دسته کارهای اگزیستانسیالیسم قرار می‌دهند[1]. و این مسئله تا بدان جایی پیش می رود که مارتین اسلین این منتقد فرانسوی اعلام می دارد که کارهای بکت اگزیستانسیالیسم مطلق است و حتی جایی از آثار سارتر برتر است[2]! با این تفاوت که بکت هرگز قصد نداشته حتی ورقی به تاریخ فلسفه نیز اضافه کند. برخلاف ژان پل سارتر و آلبرکامو که افکار و عقاید فلسفی خود را در دیالوگ ها و کاراکترهای آثار خود می گنجانند در آثار بکت این امر به سادگی مشخص نمی‌گردد[3]. پس به این نتیجه می رسیم که بکت بدون اینکه بخواهد فلسفی حرف بزند از فلسفه سود جسته و نویسنده‌ای فیلسوف است. مثلاً ردّ پای رنه دکارت 1650- 1596 را و فلسفه شکاکیت گرایی‌اش را به وضوح و وفور می‌توانیم در آثار بکت مشاهده کنیم.

(من می اندیشم، پس هستم). بساری از کاراکترهای بکت از این واقعیت دردناک و ضعیف و هولناک خود باخبر هستند. گرفتاری‌های زمینی و ماورایی آنها به علاوه غدة چرکین ماشینیزم از همین رو ناشی می‌گردد. در نمایشنامه در انتظار گودو هم چنین وضعیتی را شاهدیم. استراگون که بیانگر و نماینده قشر مادی گراست و ولادیمیر که بازگو کننده ماورا اندیشان است، به صورت دوقطب یکی بدن و دیگری فکر بر روی صحنه عمل می کنند. ولادیمیر پراست از افکار فلسفی و ماورایی و هرگاه درباره آنها سخن می گوید، استراگون نیز از مشکل پروستات و در پاها یا کلاهش سخن به میان می‌آورد[4].

حتی در نمایشنامه آخر بازی (1957) نیز شاهد این امر هستیم:

هام: چی کار داره می کنه؟

کلاو: [در سطل را برمیدارد و توی آن نگاه می کند] گریه می کند.

هام: پس زنده است !

حتی به شکل استهزاء و بیمار گونه نیز مسئله فلسفی دکارت نیز اشاره شده است. حتی فلسفه چنین بی ارزش و پوچ شده که چنین کارکترهایی نیز از آن یاد می‌کنند. در دید بکت فلسفه هم چاره ای از انسان حل نمی کند و شاید خود آغازی بر مشکلات انسان نیز باشد.

در نمایشنامه آخرین نوار کراپ هم باز به چنین اشارات فلسفیِ دکارتی نیز برخورد می‌کنیم.

کراپ : الان داشتم به مهملات اون مردکِ احمق گوش می دادم که سی سال پیش عوضی جای خودم می گرفتمش!

کراپ به هنگامی که ضبط صوت را خاموش می کند و خود دیالوگ می‌گوید به خودش در سی سال پیش شک می کند. اما این بار شکی که دیگر دردی را دوا نمی کند. و نه تنها در این سه نمایشنامه ذکر شده ردّ پای دکارت آشکار است بلکه در بسیاری دیگر از داستانهای کوتاه و رمان های بلند او نیز به چنین مسائلی نیز برخورد می کنیم. و این تنها فلسفه کارهای بکت نیست. جالب ایجاست که بکت با تیزهوشی و زیرکی بسیار از قطب مخالف دکارت که فلسفه مالبرانش است نیز استفاده جالبی کرده است. مالبرانش معتقد بود که خداست که روابط ماده (بدن) و روح (فکر) را به نتیجه می رساند. و خداوند است که با مداخله خویش در جهان هستی تغییراتی به وجود می آورد. بکت در داستان نیمه بلند این طوراست نیز از این قضیه بهره جسته: راوی قصه در هر انجامی و عملی معجزات کوچک را دخیل می کند. از مسئله ناچیزی چون باز کردن درب یک قوطی کوچک که آنرا معجزه اراده می‌خواند تا دنبال کردن سگی که به همراه دختری است[5]. حتی در نمایشنامه آه روزهای خوش نیز وینی که تا گردن در تپه ای از شن فرو رفته و با شوهرش ویلی حرف می زند هم چنین اشاره‌ای را مشاهده می کنیم. وینی از اینکه ویلی در روز یک کلمه با او حرف بزند خرسند است و احساس خوشبختی می کند و این را معجزه می‌داند.

بکت حتی در این حیطه از سقراط هم بهره برده است تا جایی که به نقل از دکتر فرهاد ناظرزاده کرمانی نیز در کتاب تئاتر پیشتاز چنین آمده است که : «روایت است از سقراط که گفته: زندگی اندیشه نشده، زندگی نسنجیده، شایستة زیستن نیست. اما آدم ساخته بکت یک قدم جلوتر رفته ، اظهار می کند، حتی زندگی اندیشه شده ، زندگی سنجیده هم قابل زیستن نیست. اما انسان باید همچنان زندگی کند. یا به قول کراپ : « باید باقی بماند» انسان محکوم است که تفکر خود را مورد « خود » و « واقعیت » ادامه بدهد .»[6]

اما این اندیشه تنها در حیطه فلسفه نیست که معنی می شوند بلکه مسئله مذهب هم به نوعی سهم خویش را داراست.


 

ب-اندیشه بکت از بعد مذهب

مذهب به مانند فلسفه در آثار بکت جایگاه ویژه ای دارد. بکت کاراکترهایی خلق کرده که در دنیای مسیحیت به خصوص کاتولیگ نیز زیاد با آنها برخورد کرده. افرادی که از مذهب بریده‌اند و نسبت به کتاب مقدس بی اعتنایند. هرگاه دست به دعا برمی‌دارند، پس از چندی دلسرد شده و در خود فرو می روند. مثل هام شخصیت آخر بازی. چند بار مسیح و پدر آسمان ها را فرا می خواند، چندبار دست به دعا می شود ولی پی به پوچ بودن آن می برد. دست از دعا می کشد. هرگاه ولادیمیر واستراگون در مورد مسیح و کتاب مقدس سخن می گویند با هاله ای از ابهام روبه‌رو می شوند و قضیه را به طنز و شوخی تلقی می‌کنند. پوتزو که ارباب بداخلاق و خشنی است که حتی نام گودو را هم نشنیده و وینیِ مدفون در شنی که روزش را با دعا آغاز می کند همه و همه مشکلات مذهبی دارند و دستخوش ابهامند.

در صفحه 128 کتاب تئاتر پیشتاز دکتر ناظرزاده اشاره شده: اگوستین قدّیس ، زاهد ، متکلم و فقیه مسیحی که به خیال خود از ضلال معنویت به فلاح مسیحیت رسیده بود، دستوری مذهبی می دهدکه بکت محسور تعبیر فلسفی آن می شود. این کلام برمبنای واقعه به صلیب آویختن عیسی در میان دو دزد است که ذکر آن در انجیل آمده است. در انجیل روایت شده که یکی از دو دزد قرین رحمت قرار گرفت، ولی دیگری نفرین شده و منفور به جهنم رفت. اگوستین قدیس می گوید: « مایوس مشو، چرا که تو ممکن است بخشیده شوی، اما مغرور هم مشو که من است مغضوب شوی، مگر نشنیدی یکی از دو دزد نجات یافت و دیگری نیز ملعون شد؟»

آدمهای بکت به این پنجاه درصد شانس برای فلاح امیدوارند. این یک طنز تلخ بکتی است.آدمهای بکت از خود می پرسند چطور می توان امیدوار بود و چطور می توان ناامید ماند؟ بکت ممکن است نتیجه گرفته باشد که انسان به همان کمی امیدوار است که اگر ذره ای کمتر شود، دیگر ادامه نمی‌دهد. در شروع در انتظار گودو ولادیمیر می‌پرسد چرا یک دزد نجات یافت و دیگری فجیعانه مقهور گردید؟ و بعد با اقرار به بی جواب بودن سئوالش به خودش جواب می‌دهد انسان به میزان معینی از امید برخوردار است. ولی این امید ناچیز بوده و برای یک زندگی با معنی کافی نیست[7].

البته ضمن ذکر این دو عنصر مهم در آثار ساموئل بکت باید شرایطی را درنظر داشت که نویسنده طی دوران زندگی‌اش دستخوش آنها بوده است. بکت در خانواده ای مذهبی پروتستان به دنیا آمده. در محله ای در دوبلین که محله اشراف مذهبی بوده است جایی که به دلیل خفقان سیاسی با پدیده سانسور مواجه گردیده. بکت در همان اوضاع هم جنگ داخلی را از نزدیک مشاهده کرده. بکت فرزند دو جنگ مهم جهانی است. ایرلند را دوست داشته اما طی بدترین شرایط دیگر تا جایی می‌رسد که به زبان مادری قلم نمی‌زند و به فرانسوی روی می آورد. اجرای آثارش را در وطن خود ممنوع می کند و دیگر به آنجا بازنمی‌گردد. بکت در زمانی زیسته که شاهد گذران مکاتب بیشماری بوده است. دو مکتب مهم دادائیسم و سوررئالیسم را دیده و خیل گذرای مدرنیته و پست‌مدرنیته را طی کرده . و به هر دوره از آثارش توجه کنیم از نخستین قلم‌هایش تا آخرین آنها شاهد شرایط تاریخی- اجتماعی و سیاسی در آثارش می گردیم. از مقاله پروست که شاهد خفقان و دوره سیاه ایرلند و دوبلین می شویم، ( د راینجا هم با آنکه بکت جوان و تازه قلم را مطالعه می کنیم ولی به پختگی و صلابت قلمش پی می بریم.) تا نمایشواره های متأخر مثل من نه یا بداهه سرایی در اوهایو و حتی نفس که نمایشنامه ای است سی ثانیه شاهد بالعینة پست مدرنیته خواهیم بود و تاثیر جریانات مختلف فکری و مکاتب را طی خوانش تاریخی آثارش نیز شاهدیم.

جالبست که نویسنده بهترین شرایط را در سخت‌ترین دوران تاریخی داشته است. سیاهی و اضطرابِ جنگ ، گرسنگی، ترس از اسارت، هرج و مرج، فرانسة روبه دگرگونی، جریانات مختلف فکری و گذران مکاتب ادبی- هنری. روبه‌رویی با نویسندگان ، هنرمندان و شاعران بزرگ، چون: جویس، دوشان، برتون، باسترکیتون و ... همة این امتیازات بعلاوه کوشا بودن و مطالعه بسیار زیاد در حیطه های مختلف همچون فلسفه ، روان شناسی،

 

|+| نوشته شده توسط آرش وزیری سلطان ابزورد!!! در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 ساعت 3:57 بعد از ظهر |

این هم چهره بزرگ مرد دنیای درام ساموئل بکت کبیر و پدر خوانده اصلی  مکتب  ابزورد

چین و چروک های چهره بکت یاد آور شکاف های و ترک های زمین می باشند  !!!  بکت

در طول عمر دراز خود شاهکارهای عظیمی همچون : در انتظار گودو - آخر بازی - آخرین

نوار کراپ و روزهای خوش را خلق کرد . . .

 

|+| نوشته شده توسط آرش وزیری سلطان ابزورد!!! در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385 ساعت 6:53 قبل از ظهر |

 

 

 

 

 

این تصاویر مربوط به سه اجرا از نمایشنامه آخر بازی اثر ساموئل بکت می باشند .

 

|+| نوشته شده توسط آرش وزیری سلطان ابزورد!!! در جمعه بیست و پنجم اسفند 1385 ساعت 2:57 بعد از ظهر |

 

 

 

 

فصل اول – زندگی نامه ساموئل بکت

 

ساموئل بکت ، این نویسنده لاغر و قد بلند ، مرموز و کم حرف و خالق شیک پوشِ شخصیت های ژنده پوش و ولگرد ، در سال 1906 در«کولدریناگ»واقع در

فاکس‌راک،پایتخت ایرلند یعنی دوبلین به دنیا آمد،درروزجمعه موسوم به جمعه نیک[1]. پسر دوم یک خانواده مرفّه پروتستان در ایرلند . او در بین سالهای 1928-1915 پیانو می‌آموزد ، به شطرنج ، راکبی و کریکت علاقه نشان می‌دهد و عشق او به شطرنج تا آنجا پیش می‌رود که در خلوت با خود شطرنج بازی می‌کند !

 و در سال 1922 و تفکیک ایرلند ساموئل جوان به ترنیتی کالج می‌رود و در زبانهای فرانسه و ایتالیایی فارغ التحصیل می‌گردد و بین سالهای 1930-1928 سالهایست که بکت در پاریس زندگی می کند و در اکول نرکال سوپریور به تدریس زبان انگلیسی می‌پردازد. و در همان سال با ژان بوفر فیلسوف آشنا می گردد و مهمترین ملاقات او در بین این دو سال با جیمز جویس است ، که منجر به رابطه‌ای می‌گردد که تأثیراتش تا آخر عمر در زندگی‌اش نمایان است و ملاقات و دوستی با جویس جزء جدایی‌ناپذیر از بیوگرافی بکت می‌شود و این دلبستگی هر دو نویسنده تا به آنجا پیش می‌رود که بکت در سال 1930 بخشی از « آنالیویا پلورابل » را به فرانسوی نیز ترجمه می کند و جویس هم با حفظ کردن بخشی از رمان موفی اولین رمان بکت حسن نیت خود را به او ابراز و ثابت می کند[2]. در این سال ساموئل جوان مقاله « دانته ...برونو .... ویکو .... جویس » را به چاپ می‌رساند و شعر « هوروسکوپ » را هم چاپ می‌کند و مقاله ای را تحت عنوان «پروست» را به نگارش و به چاپ می رساند. در این ایام بکت در چهره ای مرموز ، ساکت و شبح‌گونه و عمیقاً روشنفکر ظاهر می شد و به قول پگی‌گونهایم : « او همیشه خوش پوش ، با عطر و لباسهای فرانسوی تنگ و چسبان بود .[3] » و دوباره اعتراف می‌کند که یک سال و اندی عاشق و شیفته او بودم ، هرچند که طبق گفته‌های خودش ، این احسان یک طرفه بوده است . و همین مسئله برای دختر جویس ، لوسیا جویس هم اتفاق می‌افتد و بکت به او می‌گوید : «‌قصد اصلی‌ام از رفت و آمد به خانه شما ملاقات با پدرتان است .[4] » و در بعضی از مقاله‌ها و بیوگرافی‌ها به خاطر چنین ارتباطی بکت را منشی جویس می دانند در صورتیکه هرگز چنین چیزی نبوده و فقط شیفته و دوستدار جویس بوده و این حال ، رابطه بکت و جویس بر دوستی و محبّت واقعی استوار بود و هر دو آنها به شدّت اسیر افسردگی بوده‌اند.

 

در سالهای 1931 تا 1936 بکت به تدریس در ترنیتی کالج ، سفر و دلدادگی پرداخت.  از شغلش استعفا داد و اولین رمان خود را به نام «رویای زنان میانه حال» به نگارش د‌رآورد که پس از مرگ بکت به چاپ رسید. در 1933 پدرش را از دست داد. در این هنگام بود که برای مشکلات روانی خود نزد پزشکی در لندن می‌رود. در سال 1934 مجموعه‌ای از ده داستان کوتاه خود را به چاپ می رساند. با نام «های بیش از هوی» و اشعارش را در سال 1935 با عنوان «استخوان‌های اکو و دیگر رسوبات» بهچاپ رساند و در سال 1939-1936 به آلمان سفر می‌کند، رمان موفی را به چاپ می‌رساند و در پاریس مستقر می گردد و با پیانیستی به نام سوزان دِنسوو-دومنیل می‌پیوندد. در همین ایام است که ناشر انگلیسی زبانی پیدا نمی کند و در همان هنگام است که رسماً آغاز به نوشتن زبان فرانسوی می کند. و سالهای 1944-1939 از مهمترین سالهای عمر بکت هستند. سالهای مهاجرت و دوری از سرزمین. ملاقات با نقاشی که روحیه افسردگی را در او چند برابر می کند به نام مارسل‌دوشان، هنرمندی که بی شک از راه‌گشایان بی همتای هنر مدرن بوده است و تقویت کنندة روح افسردگی در بسیاری از نویسندگان، شاعران و هنرمندان دیگر بوده. در این ایام اندوه است که ساموئل جوان به نهضت مقاومت علیه آلمان نازی می‌پیوندد، طی جریانی لو می رود و مجبور به ترک محل زندگی خود می‌شود و به همراه سوزان به جنوب فرانسه پناهنده می‌شود. و در همانجا در مزرعه‌ای نزدیک محل سکونتش به کشاورزی روی می‌آورد و دوباره در سال 1944 عضو نهضت مقاومت می‌شود[5].در سالهای 1953-1945 که آلمان شکست می‌خورد ، برای دیدن مادرش به ایرلند سفر می‌کند و عضو صلیب سرخ همانجا می‌شود. آثار مهمی که در این مدت به نگارش در می‌آورد، ابتدا رمانی است به نام «وات» که آخرین اثر انگلیسی زبان اوست. سپس الئوتریا را که نمایشنامه‌ای است در سه پرده را می نویسد که هرگز رنگ صحنه را هم نمی‌بیند و تا هنگام مرگش هم اثری است مفقود تا سال 1995 که توسط ناشرش به چاپ می‌رسد. اولین رمانش به زبان فرانسه را در همین  مادرش می‌میرد و بکت با درآمد سالیانة مختصری که ارث پدرش است و چند کار سفارشی دیگر ، نیز زندگی خود را می گرداند. اولین اجرا از نمایشنامة در انتظار گودو توسط روژه بلن به روی صحنه رفت و نام‌ناپذیر در سال 1953 توسط انتشارات مینویی به چاپ رسید[6] ، و بالاخره وات که آخرین اثر اوست به زبان انگلیسی در همان سال توسط انتشارات المپیاپرس چاپ شد[7].در بین سالهای 1958-1954 نمایشنامه در انتظار گوتو رفته رفته وجه‌ای بین المللی بدست می‌آورد و به زبانهای دیگر ترجمه می گردد. ساموئل بکت در همین سال اولین نمایشنامة رادیویی خود را با نام همه افتادگان می‌نگارد و سپس یکی دیگر از شاهکارهای بی‌همتای خود را با نام آخربازی به زبان فرانسه نیز می‌نویسد. که این نمایشنامه تک‌ پرده ای تک صحنه‌ای  توسط روژه بلن بر صحنه اجرا می‌رود. به علت سیاست‌های آن روز ایرلند و اوضاع اجتماعی-  سیاسی حاکم،  بکت اجرای نمایشنامه هایش را در آنجا ممنوع می‌کند، و یکی از دلایلی که از نگارش به زبان انگلیسی به نوشتن به فرانسه روی می آورد نیز همین است. سپس نمایشنامه آخرین نوار کراپ را می‌نویسد که پس از مشکلات با سانسورها در تئاتر رویال کرت بر صحنه می‌رود.در سالهای 1963-1960 ، این طور است  را می نویسد که قطعه‌ای منثور است و در پس نام‌ناپذیر آمده.در همین سالهاست که اتفاق بسیار جالب و تکرار ناشدنی در طی کل تاریخ تئاتر ابزورد می افتد. در انتظار گودو در گروه تئاتر زندان، سن‌کوئن‌تن اجرا می گردد و این اجرای بس موفق به آزادی یکی از بازیگران زندانی منجر می‌گردد و همان زندانی بازیگر یکی از دوستان و بازیگران ثابت بکت می شود!بکت در 25 مارس 1961 با سوزان ازدواج می کند[8].و خلاصه دیگر نمایشنامه‌های رادیویی بکت در همین ایام است که به نگارش درمی‌آیند. خاکسترها، در 1959 ، کلمات و موسیقی برای رادیو BBC و کاسکاندو برای oRTF به اجرا درمی آیند.نمایشنامه دوپرده‌ای آه،روزهای خوش در فرانسه توسط روژه بلن بر صحنه می رود و مادلن رنو در نقش وینی جایزه می گیرد.بکت در سالهای 1969-1964 ، نویسنده‌ای سرشناس، مرموز، کم حرف و فراری از دوربین رسانه‌ها به امریکا سفر می کند و در همان جاست که با همکاری آلن‌اشنایدر فیلمنامه‌اش را تحت عنوان فیلم می سازد که کمدین معروف و سرشناس ، باسترکیتون در آن ایفای نقش می کند. وسپس پس از شش ماه قلم زدن و نقش بستن هزار کلمه بر روی کاغذ شاهکاری با نام تخیل مرده خیال خلق می گردد و در همان سال بکت برنده جایزه ادبی نوبل 1969 می شود ولی از پذیرفتن آن و حضور در استکهلم امتناع می ورزد ولی ناشرش ژورم لیندون در مراسم حاضر می شود.از 1979-1970 به بعد گم‌شدگان را برای دیویدواریلو می نویسد. و سپس صدای‌پا را به نگارش درمی آورد. داستان نسبتاً بلند همراهی ، مجموعه منثور فس فس ها و نمایشنامه کوتاه آن‌زمان از آثاری هستند که در این سالها نوشته شده اند. پس از گذشت 1979 به بیماریهای مختلفی دچار می گردد! خیلی از دوستان و نزدیکانش می میرند. اما نویسنده هنوز می نویسد.صندلی گهواره ای، بلاهه سرایی در اوهایو، فاجعه، چی کجا، من نه، و... نویسنده هنوز قلم می‌زند، هنوز می نویسد. هنوز هم شاهکار می‌آفریند.بالاخره آخرین اثر منثور خود را تحت عنوان جنب و جوشهای ایستا در 1986 درحالی که بستری است می نگارد! که آخرین آنها شعری است به نام چی است آن کلمه[9].

 

آخ! حسرتا و افسوس! نویسنده خسته شده! خوابش می آید! جمعه است. 22 دسامبر 1989. شش ماه است سوزان خوابیده. نویسنده هم خوابش گرفته. قلم را کنار می گذارد. خمیازه‌ای می کشد. لبخندی می زند. سر بر روی بالشت می گذارد. خورپف نمی کند اما!...

 

|+| نوشته شده توسط آرش وزیری سلطان ابزورد!!! در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385 ساعت 9:13 بعد از ظهر |

راجع به وبلاگ آ خر بازی

 

 

 

 

من آرش وزیری هستم متولد سال 1362 از شهر اهواز . فعالیت های تئاتری ام را در شاخه ادبیات نمایشی

 

آغاز کردم و موفق به کسب مدرک لیسانس ادبیات نمایشی- تئاتر از دانش گاه آزاد اسلامی تنکابن شعبه ولی

 

آباد شدم و زیر نظر اساتید عالی قدر دکتر ایرج نوبخت - آقای یوسف فخرایی -  استاد نصر ا... قادری – و

 

آقای حمید نعیمی عزیز که استاد راهنمایم بود و بالاخره آقای شهاب مجدی تکنیک های ادبیات دراماتیک را

 

آموختم و به تئاتر و درام ابزورد بسیار علاقه مندم و از طرفداران پرو پا قرص پدر تئاتر و ادبیات ابزورد –

 

کبیر می باشم ! به طوری که حتی پایان نامه ام آ داپته کردن رمان مالون می مرد اثر -Samuel Becket

 

ساموئل بکت بزرگوار می باشد .

                                              

قوانین این وبلاگ :

 

1- موضوع اصلی این وبلاگ صرفا  ( تئاتر ابزورد ) و در درجه دوم ( تئاتر پست مدرن است ).

2- این وبلاگ منحصرا مربوط به ( درام ) است و نه هیج یک از شاخه های دیگر تئاتر .

3- هر گونه استفاده از قبیل دانلود کردن وذخیره کردن مطالب این وبلاگ بلا مانع است .

4- هیج یک از مطالب این وبلاگ بدون ذکر منبع و ماخذ نخواهد بود .

5- در این وبلاگ منحصرا راجع به نویسنده گان و نمایشنامه های خارجی نوشته خواهد شد .

6- در هر پست یک نمایش نامه ( ابزورد ) یا ( آوانگارد ) برای دانلود گذاشته خواهد شد .

7- تنها مدیر و گرداننده – نویسنده و مترجم این وبلاگ منحصرا خودم ( آرش وزیری ) خواهم بود .

8- در این پست به دلیل جلوگیری از مسائل حاشیه ای هیج گونه کامنت و پرسش و پاسخ و ایمیلی نخواهد بود .

9- در این وبلاگ هر یک از مطالب فقط در یک پست نوشته خواهند شد و مطالب ادامه دار نخواهند بود .

10- این وبلاگ تنها ماهی دو مرتبه تجدید مطلب خواهد شد . یک بار ابتدای هفته اول ماه و یک بار اول هفته سوم .

11-  کلیه مطالب این وبلاگ ترجمه ای هستند و هیج مطلب تالیفی و نظریه شخصی نویسنده در این وبلاگ نخواهد بود .

12- هیچ یک از مطالب این وبلاگ از کتب فارسی مربوط به تئاتر و ادبیات دراماتیک نخواهند بود .

 

 

|+| نوشته شده توسط آرش وزیری سلطان ابزورد!!! در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385 ساعت 1:55 بعد از ظهر |