تبليغاتX
آخر بازی [Endgame] آخربازی

-l- فقط تئاتر ابزورد -l-

 

ابزورد در اسپانیا

 

با سلام خدمت دوستان خوبم . امید است حالتان خوب باشد و  از وبلاگ من راضی باشید . خب ، پیش  از شروع بحث اصلی باید بگویم برخی از دوستان لطف کرده اند کامنت گذاشته اند و از وبلاگ من  رضایت  داشته اند . من رسما از این دوستا تشکر می کنم  و از ایشان

می خواهم هرگز وبلاگ مرا فراموش نکنند و همیشه با نظرات خود به  من انرژی دهند . از خانم  ( ندا ) هم بی نهایت  سپاس گذارم  به خاطر این همه  محبتی که نسبت  به بنده دارند . دست ایشان را به گرمی می فشارم . . .

 

در این پست می خواهم سری به ابزورد اسپانیا بزنم و  معروف ترین  نویسنده این مکتب را در اسپانیا به شما دوستان و سروران معرفی کنم . بله ، همان طور که مستحضر هستید منظورم از  نویسنده  ابزوردیست اسپانیایی کسی  نیست جز ( فریناندو آرابال ) که در  میان

نوسیندگان دیگر این مکتب کمتر شناخته شده است . البته این بدین معنا نیست که آرابال چیزی از ( یونسکو  ) و ( آلبی ) و ( پینتر )کم دارد . ( بکت ) را نام نبردم چرا که نام مقدس بکت سوای بقیه است . همانطور که در پست های قبلی خدمتتان عرض کردم ، ابزورد یک

مرکزیت خاصی نداشت و هرگز نویسندگان این مکتب دور هم گرد نیامدند و انجمنی تشکیل ندادند .این مکتب از فرانسه شروع شد و در این کشور گسترش یافت و تمام آثار این مکتب به زبان فراسه نوشته شدند ولی با این حال باز هم  نمی توان  فرانسه را به عنوان  پایگاه

 اصلی ابزورد به حساب آورد چرا که هر کدام از نویسندگان این مکتب متعلق به یک  کشور  بودند ! یونسکو  رومانیایی بود . بکت  ایرلندی  بود . آلبی آمریکایی  بود  و پینتر انگلیسی بود ! ولی چرا همه این نویسندگان فرانسه را انتخاب کرده اند و آثارشان را  در  فرانسه و به

 

این زبان نگاشته اند بحثی جداست که قصد  دارم در  پست های آینده در  موردش  شرح دهم . اما اینک با ما همراه شوید و در باره فریناندو آرابال اسپانیایی تبار مطالب این پست را بخوانید  تا هرچه بیشتر با این نویسنده  توانا و بزرگ آشنا شوید .در پایان هم یک نمایشنامه از این نویسنده برایتان در زیر پست قرار خواهم داد تا آنرا بخوانید  و ابزورد را درود گویید ! پس این از شما و این هم از بحث در باره ابزورد اسپانیایی و فریناندو آرابال :

 

 

 

 

فریناندو آرابال ، جهان بینی ، اسپانیا :

 

 

فریناندو آرابال نمایش نامه نویس اسپانیایی تبعه فرانسه ، در تئاتر ابزورد مقام مهمی دارد . او در ( مه بسی لا ) به سال  1932 متولد  شد ، در مادرید  تحصیلات حقوق  را به پایان رسانید و بعد  از سال 1954 در فرانسه سکنی گزید و نمایشنامه هایش را به زبان فرانسه

نوشت . جهان نگری آرابال ،  مانند  ( مانوئل دو پدرولو ، نویسنده اسپانیایی  تبار ، تولد : 1918 ) می کوشد راز های وجود را بشکافد .تا شاید از این واقعیت سرچشمه می گیرد که قهرمانانش موقعیت انسان و شخصیت او را با چشمی کودکانه می نگرد که گوئی  چیزی

از موقعیت و شخصیت درک نمی کند ! قهرمانان آرابال همچون کودکان بیدادگرند زیرا که این موقعیت را نمی فهمند . و یا حتی نمیبینند نظرگاه آرابال نسبت به ابزورد بسیار بکر و  تازه است ، فکر او  متوجه پوچی قوانین اخلاقی است .آدم های  آرابال مثل  بچه ها در این

  حم می زیند و این بی رحمی و شقاوت را تحمل می کنند ، اما  به صورتی غمزده و  با لحنی که درک  معنی نمی کنند  با  این دنیا دست و پنجه نرم می کنند !

 

آرابال تحت تاثیر بکت است . و ریشه های آثار وی را می توان  در  سوررئالیسم  اسپانیا یافت . کشوری که در دوران اخیر نمایندگانی  با  هیبت پرورش  داد همچون : ( پیکاسو ) ( لورکا ) ( سالوادور دالی )  ( لوئیس بونوئل ) و . . .

 

آرابال در اولین اثرش  ( پیکنیک در میدان جنگ ) به وضوح  این دیدگاه  را  نشان میدهد . این نمایشنامه را در سن  بیست سالگی به نگارش در آورد و  الهام اخباری بود  که  از  میدان های  جنگ  ( کره )  می شنید . در این   نمایشنامه های  تک پرده ای کوتاه ، سربازی  به نام ( زاپو ) است که در خط اول جبهه می جنگد . پدر و مادرش که واقعیت درنده خوی جنگها را نمی توانند  درک کنند و بسی ساده و  پاک هستند ، برای دیدن پسرشان به میان میدان جنگ می آیند و گوئی عمل می کتتد تو گوئی به  پیکنیک رفته اند ! سپس سروکله سرباز دشمن ( زپو ) پیدا می شود که ( زاپو ) او را اسیر میکند . بعد او را به پیکنیک دعوت می کند ! وقتی پیکنیک با شادی جریان دارد همگی با رگبار مسلسل نابود می گردند ! 

 

این کمدی در واقع یک نوع کمدی چاپلین وار است . با این تفاوت که در اینجا پایان خوش در کار نیست. این نمایشنامه ترکیبی است بی نهایت آشفته از معصومیت و بی رحمی که ویژگی آثار آرابال است. و چنین است فضای نمایشنامه [ مناجات ] که سرآغاز اولین مجموعه آثار آرابال می باشد. زن و مردی کنار تابوت بچه ای که خود آن را کشته اند ودر تابوت کرده اند نشسته اند و مشغول توبه کردن می باشند و می خواهند تصمیم بگیرند که خوب باشند و در پایان به این نتیجه می رسند که خوب و بد فرق  چندانی با  یکدیگر ندارند!

 

لیلبه : می تونیم مثل اون وقت ها برای تفریح به قبرستون بریم

فیدیو : چرا که نریم؟

لیلبه : اون وقت باز هم می تونیم چشم مرده ها رو در بیاریم [ذوق معصومانه ]

فیدیو : نه نه اینو دیگه نه

لیلبه : و می تونیم مردمو بکشیم

فیدیو : نه نه نه

لیلبه : یعنی می ذاریم زنده بمونن؟

فیدیو : آره

لیلبه : بیچاره ها . . .

 

همینطور که بحث در باره طبیعت [ خوبی ] و بدی جریان دارد به تدریج فاش میگردد که این دو در کنار تابوت فرزند خود نشسته اند که خود او را کشته اند! آنها ساده لوحانه در باره خوبی  مسیح  با یکدیگر بحث  می کنند و  بدین نتیجه می رسند که کوششی در جهت خوب بودن بکنند اگرچه لیلبه پیش بینی می کند که از خوبی هم خسته می شوند!

 

در نمایشنامه دو جلاد هم با چنین کاراکترهایی روبروایم که با خواستن خیر و صلاح و خوبی دیگری چه بلاهایی که بر سرش نمی آورند . دو جلاد در اتاقی مشغول شکنجه دادن مردی هستند که ما نمی بینیم و فقط صدای آنها را می شنویم. روی صحنه در کنار اتاق شکنجه دو برادر جوان به همراه مادرشان نشسته اند و صحبت می کنند. یکی از پسرها از مادر متنفر است و با مادر صحبت نمی کند و مادر از این امر خیلی غصه دار است در صورتی که پسر دیگر مادر را دوست دارد و به او مهر می ورزد و مدام او را نوازش می کند. رفته رفته می فهمیم مردی که در اتاق مورد شکنجه قرار گرفته است پدر این دو پسر و شوهر این زن می باشد و این مرد را به خاطر شکایتی که مادر از پدر بچه ها کرده شکنجه می کنند. هرچند که هرگز جرم مرد معلوم نمی شود ولیکن مادر از شکنجه او هم در عذاب است و هم لذت می برد. پسری که با مادر بد است و با او به تندی رفتار می کند همه چیز را تقصیر مادر می داند و با برادر خود مشگل دارد. اما مادر برای مداوای زخم های پدر سرکه و نمک را به اتاق شکنجه می برد و بر زخم پدر میمالد! و در این حال ضجه های جگر خراش مرد بلند تر به گوش می رسد و پسری که از مادر متنفر است به شدت گریه می کند. سپس مادر به اتاق پسرها برگشته و با آنها صحبت می کند. ناگهان صدای پدر قطع می شود و دوجلاد لاشه پدر را بیرون می آورند و او را بی رون می برند. پدر مرده است و زیر شکنجه های وحشیانه جلادها جان سپرد است. . .

 

 

فریناندو آرابال سخت تحت تاثر پدر خوانده ی ابزورد [ ساموئل بکت ] کبیر می باشد و او را به خاطر خلق شاهکارهایش تحسین می کند. در میان ابزوردیست ها آثار آرابال فضا و لحن به خصوصی دارند و ترکیبی از آثار [ اوژن یونسکو ] و [ ساموئل بکت ] می باشند. کاراکترها گاه به کاریکاتورهایی مضحک و گاه به تیپ هایی عجیب و غریب بدل میشوند. در اغلب آثار آرابال با عنصر [زخم ] و [ جراحت ] مواجه ایم به طوری که این مسئله او را به سوی مکتب تئاتری آینده اش [ تئاتر هراس ] سوق می دهد. آرابال پس از گذشت مدتی از صنف ابزوردیست ها بیرون رفته و با نوشتن نمایشنامه [ آنان به گل ها دستبند می زنند ] [ تئاتر هراس ] را پایه ریزی کرد که از فرم های پست مدرنیسم به شمار می رود. . .

 

در پست بعدی به سراغ یکی دیگر از نمایشنامه نویس های ابزورد به نام [ هارولد پینتر ] می رویم و بیوگرافی و آثار او را تقدیم حضورتان خواهم کرد. در پایان این ماه چند نمایش نامه برای دانلود در اختیارتان قرار می گیرد.

 

تا پستی دیگر بدرود

 

 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط آرش وزیری سلطان ابزورد!!! در دوشنبه هفتم خرداد 1386 ساعت 5:41 بعد از ظهر |