دوستان و سروران بازدید کننده ضمن عرض سلام به خدمت شما باید به خاطر بد قولی هایم از شما پوزش بخواهم چرا که در انتهای پست قبلی قول نوشتن مطلبی را در باره ی ژانری نوین به شما داده بودم که بنا به دلایلی این پست برای سه پست آینده خواهد افتاد و به همین علت من رسما از شما دوستان عذر خواهی می کنم. در این پست می خواهم راجع به هارولد پینتر که یکی از ابزوردیست ها و نویسندگان خوب و صاحب نام این مکتب است مطالبی را خدمتتان تقدیم کنم و در انتها به تحلیل یکی از آثار درخشان این نویسنده بپردازم. اما باز هم پیش از نوشتن این پست باید بگویم این نوشتار را خالصانه به خانم ( سیما کهنموئی ) همکلاسی بسیار گرامی ام در طول دوران دانشجوئی تقدیم کنم. کسی که برای من همچون مادر بود و هرگز محبت هایش را نمی توانم فراموش کنم.
بیوگرافی هارولد پینتر

هارولد پینتر در دهم اکتبر سال ۱۹۳۰ در خانواده ی یهودی در محله (هاکنی) لندن چشم به جهان گشود. پدرش خیاط لباس های زنانه بود. هارولد بازیگری را در دبیرستان شروع کرد و نقش هایی در نمایشنامه هایی چند از جمله (مکبث) و (رمئو ) را در این سالها بازی کرد. او علاقه بسیاری هم به ورزش داشت و در مسابقات دو و میدانی دبیرستان ها شرکت می کرد و چند مرتبه صاحب رکورد هم شده بود.
در سال ۱۹۴۸ از طریق بورسی وارد اکادمی سلطنتی نهرهای دراماتیک شد. اما پس از یک ترم شش ماهه به دلیل رفتار زننده و نابه هنجارش به او اخطار داده شد و هارولد سرکش آنجا را ترک کرد. همچنین هنگامی که در سالهای ۱۹۴۹-۱۹۴۸ به خدمت سربازی فرا خوانده شد از رفتن به سربازی سر باز زده و محکوم به پرداخت جریمه شد.
در سال ۱۹۵۰ موفق می شود در مجله پئوتری لندن اشعاری از خود را به چاپ برساند. هارولد جوان در همین سال کار حرفه ای خود را با ایفای نقش در یک سریال تلوزیونی آغاز کرد و به عنوان بازیگری حرفه ای با بی.بی.سی قرارداد می بندد. در یک سال بعد در نمایشی رادیوئی به نام (هانری هشتم) اثر شکسپیر بازی کرد و در همان سال با گروه خود به ایرلند سفر می کند و نقش های (هوراشیو) و ( باسانیو) و ( کاسیو) را بازی میکند.

در سال ۱۹۵۶ اولین نمایشنامه خود به نام (اطاق) را به نگارش در می آورد.و این نمایشنامه را به دوستش (هنرب ولف) که دانشجوی تئاتر در دانشگاه (بریستول) بود . پس از به صحنه رفتن این متن هارولد جوان تصمیم می کیرد به کار نوشتن ادامه دهد. نمایشنامه پینتر با چنان موفقیتی روبرو می شود که یک مدرسه دیگر از پینتر اجازه می خواهد تا نمایشنامه اتاق را به صحنه ببرد. در همین سال پینتر نمایشنامه های (گارسون لال) و (جشن تولد) را به رشته تحریر در می آورد و این دو متن هم به صحنه میروند و گارسون لال به موفقیت چشمگیری دست می یابد. و جشن تولد هم توسط ( پیتر وود ) کارگدانی می شود. در نوزدهم ماه مه همان سال باز هم جشن تولد بر صحنه می رود و اینبار مورد انتقاد سرسختانه و بسیار شدید منتقدان قرار می گیرد. منتقدان می گویند این متن تقلیدی است از نمایشنامه (درس) اثر (اوژن یونسکو)
پینتر در ۲۷ اکتبر سال ۱۹۵۸ نمایشنامه دیگری به عنوان (درد خفیف) به نگارش در می آورد در همان سال هم متن گارسون لال و هم جشن تولد در آلمان اجراهای جهانی خود را بر صحنه می برند و این نخستین موفقیت جدی پینتر را به دنبال می آورد.در سال ۵۹ نمایشنامه رادیوئی او به نام (شبی بیرون از خانه) اجرا می شود که با موفقیت چشمگیری همراه می گردد.

نمایشنامه های (سختی در کارها) و (سیاه و سفید) و در ۲۹ ژوئیه (درد خفیف) اجرا می شوند. در همان سال در تئاتر ملی آلمان باز نمایشنامه (جشن تولد) بر صحنه می رود و (گارسن لال) هم در کلوپ (هامپ استد) اجرا می شود.
اولین اجرای (سرایدار) در ۲۴ آوریل ۱۹۶۰ در لندن صورت گرفت. یکی از منتقدین در باره این متن گفته بود : (این متن شاهکار ابزورد است و بزرگترین نمایشنامه قرن بیستم - به شرطی که در انتظار گودو وجود نداشته باشه!!!!!!!! )
هارولد پینتر که شدیدا تحت تاثیر (ساموئل بکت کبیر ) و (کافکا) بود مانند این دو نویسنده برخوردی اگزیستانسیالیسم با مسائل و زندگی دارد. نوع زیست و هستی هر انسانی مبین تفکر اوست. و باید (فروید ) را هم به این دو نویسنده اضافه کنیم چرا که نوشته های هارولد پینتر به شدت رنگ و بویی (فرویدی) دارند و (اروتیسم) در آنها به وفور یافت می شود. خود پینتر در باره بکت و کافکا می گوید : " هنگامی که آثار این دو نویسنده را می خواندم به چیز بسیار عجیبی دست یافتم که ارتباط این دو نویسنده با هم بود و آن این بود که در آثار کافکا با وحشت و اظطرابی بسیار هیجان انگیز و دردناک روبرو می شدم گویی در صحنه جنگی بدون سلاح گرفتار آمده باشید و وقتی به آثار بکت می رسیدم گویی در همان جبهه بودم منتها در آرامش پس از نابودی! )
دوستان و گرامیان عزیز. این متنی که خدمتتان ارائه شد از کتابی بود به نام ( بررسی آثار هارولد پینتر نوشته مارتین اسلین) که در زمانی نوشته شده بود که پینتر خیلی از آثارش را هنوز ننوشته بود و اگر بخواهیم همه آثار پینتر را با توضیح سالشمار کنیم صد و سی و سه اثر اعم از شعر و نمایشنامه و فیلمنامه و سناریو و داستان کوتاه و بلند را به این نوشتار باید اضافه کنیم که مطمئنا در این مجال نمی توان چنین کاری را انجام داد.به عنوان تحلیل یکی از متن های بسیار قوی پینتر در این پست من (درد خفیف) را انتخاب کرده ام که پس از ارائه خلاصه داستان آنرا خدمتتان تقدثم می کنم.
خلاصه داستان
درد خفیف
اثر هارولد پینتر

ادوارد و فلورا زن و شوهری میان سال از طبقه ثروتمند انگلیس در خانه ای ویلایی در خارج از شهر به دور از انسان های دیگر با یکدیگر زندگی می کنند. ادوارد روزها در باغچه به پرورش گل و گیاه مشغول است و فلورا به کارهای روزمره رسیدگی می کند. نمایش از جایی شروع می شود که پیرمردی کبریت فروش در این محل متروک و به دور از سکنه پشت در ویلای ادوارد و فلورا مشغول کبریت فروشی است! ادوارد که مردی بدبین و انسان گریز است به پیرمرد شک می کند و از فلورا می خواهد غازی برای نهار تهیه کند و پیرمرد را دعوت کند تا از کار پیرمرد سر در بیاورند. فلورا هم ترتیب نهاری می بیند و پیرمرد را با جعبه کبریت فروشی اش به داخل منزل هدایت می کند. پیرمرد هیچ حرفی نمی زند و در برابر سوال ها و حرف های ادوارد و فلورا سکوت می کند. پیرمرد را به داخل خانه می برند و به نوبت برای حرف زدن و حرف کشیدن از او به داخل اتاق می روند و هر بار نطقی طولانی برایش می کنند. اما پیرمرد حتی کلامی بر لب نمی آورد و در آخر ادوارد خشمگین شده و جعبه کبریت فوشی پیرمرد را خرد می کند و پیرمرد را کتک می زند و از خانه بیرون می کند.
تحلیل نمایشنامه درد خفیف
به قلم مارتین اسلین
نمایشنامه درد خفیف نشانگر دل مشغولی ها و ترسها و تزلزل طبقه متوسط مرفه انگلیس است.مردمی که از هیچ برای خود چیزی می سازند. و به دین وسیله زندگی خود را با آن به مخاطره جدی می افکنند. البته این ترس ها و مخاطرات از یک نقطه نظر هم چندان پوچ و بی ارزش نیستند چه انسان غربی همیشه در طول حیات خویش شاهد تجاوزات و به دام افتادن ها بوده است. از این روست که هر چیز کوچکی را مشکوک شمرده و او را به خطر می اندازد. انسان هایی که روزانه شاهد اتفاقات شوم و تجاوزات و قتل و جنایت در نزدیک خویشند نمی توانند با آرامش و در صلح و صفا زندگی کنند و این تا بدان جا پیش می رود که از وجود پیرمرد کبریت فروش بی آزاری هم چنان به وحشت می افتند.
نمایشنامه درد خفیف که در واقع باری رادیو نوشته شده بود اجرای صحنه ای نیز داشت. لیکن اجرای رادیوئی آن باید با توفیق بیشتر همراه بوده باشد. زیرا که شنونده رادیو بهتر می تواند درک کند که آیا کاراکتر پیرمرد کبریت فروش با سکوت سنگین خود (که در رادیو صد چندان می شود) اصلا وجود خارجی دارد یا فقط زائیده ی ذهن این زن و شوهر است!!! این متن از نخستین نمایشنامه های هارولد پینتر است که زبان آن به شدت شبیه به طبقه متوسط انگلیس است از اینرو بیشتر مردم انگلیس با این نمایشنامه ارتباط برقرار می کنند.

ادوارد و فلورا یک زوج ثروتمند از طبقه متوسط هستند که در یک خانه روستایی بزرگ که اطراف آن باغ های زیادی فرا گرفته است زندگیی می کنند. سابقا ادوارد در کار تجارت بوده است. ولی در حال حاضر او خود را یک روشن فکر می داند و مدعیست که در حال نگارش کتابی پیرامون فضا و زمان است!!!. در جای دیگری به مناسبت دیگری اشاره می کند که در نظر دارد کاری در خصوص کنگوی بلژیک انجام دهد.
نمایشنامه از جایی شروع می شود که ادوارد و فلورا مشغول صرف صبحانه اند. رد و بدل شدن کلماتی در مورد موضوعات بی ارزش و مبتذل روزمره مانند آنچه در نمایشنامه گارسون لال میان بن و گاس رد و بدل می شود. و نشان می دهد میان این دو زن و شوهر با یکدیگر شکراب است. آیا پشه ها گاز می گیرند؟ (یا نیش می زنند؟) این سوالی است که به مجادله سختی منجر می شود. در این حین پشه یا زنبوری که دور میز صبحانه مدام دور می زند به وسیله ی چای داغی که ادوارد روی پشه می ریزد می میرد و ادوارد که از درد خفیفی در چشمانش شکایت دارد از این که پشه با این چای داغ چشمانش کور می شوند به وجد می آید!!!

در اینجا ما با تم کوری روبرو هستیم. مانند آنچه در نمایشنامه های (اطاق) و (جشن تولد) داشتیم. به نظر می رسد این مسئله اشاره به عدم توانایی جنسی و مرگ برابر باشد. در واقع داستان مهم و ضمنی ای که در طراف پشه می گذرد عمل تلخی و تنفر و ظلمی را نشان می دهد که پشت کلمات مودبانه و رفتار رسمی این ازدواج پنهان شده است!
ادوارد و فلورا هر دو نگرانند. مدتی نزدیک دو ماه است پیرمردی نحیف با جعبه کبریت فروشی اش پشت ورودی باغ آنها ایستاده و سعی دارد به عابرینی که از آنجا رد هم نمی شوند کبریت بفروشد! البته به زحمت می شود گفت عابری از آن حوالی می گذرد و این نکته ایست که پیرمرد کبریت فروش را برای ما مرموز می کند که چه هدفی از این کار دارد. ادوارد و فلورا پیرمرد را دعوت کرده و با او رفتاری رسمی و در عین حال صمیمانه می کنند تا بتوانند از او حرف بکشند و سکوت پیرمرد منجر به منولوگ های عصبی و طولانی و خشنی می گردد که ادوارد با پیرمرد دارد. دراین حین فلورا به درون اتاق می آید و ادوارد از او می خواهد بقیه کارها را راست و ریست کند چرا که دیگر توانی در خود نمی بیند و درد خفیف او تابدان جا پیش رفته است که او را به حال کهوات و پوسیدگی انداخته است بنابر این از اتاق بیرون می رود و فلورا با پیرمرد به گفتگو می پردازد. قلورا یاد جوانی اش می افتد و به خاطر می آورد زمانی را با مردی مثل او ملاقات داشته است و اتفاقات فانتزی و اروتیک جوانی در او بیدار می شود و با اینکه پیرمرد بویی بسیار زننده دارد فلورا خود را مجبور می کند که به کنار پیرمرد برود و جوانی خود را بار دیگر زنده کند.در اینجا با شهوتی بیمار سر و کار داریم به طور که فلورا از حالت عادی خارج شده و نمی داند پیرمردی که در کنار اوست هیچ نیست مگر زائیده ذهن بیمار شده اش! در این حین ادوارد وارد اناق می شود و فلورا به او می گوید نزدیک بوده او را به حرف دراورد ولی ادوارد که معتقد است فلورا دروغ می گوید با فحاشی فلورا را بیرون می راند و بار دیگر با پیرمرد از زمان جوانی و کریکت و ورزش هایی که می کرده سخن می گوید و باز هم با سکوت سر و سنگین پیرمرد مواجه می شود. در این حین ادوارد داغان تر از پیش خود را پیرمرد و پیرمرد کبریت فروش را جوان فرض می کند و مدام از میکروبی که در چشمش رفته است شکایت می کند و می نالد و اینبار فلورا وارد می شود و ادوارد از او می خواهد کمکش کند. سینی کبریت فروشی را به دست فلورا می دهد و از او می خواهد اورا به بیرون از باغ هدایت کند.

آیا پیرمرد کبریت فروش کیست؟ چرا در چنین جای بی سکنه و عابری به فروختن کبریت می پردازد؟ آیا می تواند نمادی از فرشته مرگ باشد که حتی در چنین جای دوردست و پرتی این زوج را رها نمی کند؟ پینتر در این نمایشنامه سعی دارد زوال زندگی زناشویی و تزلزل طبقه متوسط را نشان دهد. میزانتروپی در این نمایشنامه بیدید می کند و با ضد اومانیسم نیچه ای رو به رو می شویم. این نمایشنامه یکی از موفق ترین آثار رادوئی جهان شناخته شده که هارولد پینتر را همه طبقات اجتماع می شناساند.
فلسفه میزانتروپی در نمایشنامه درد خفیف.
میزانتروپی به معنای (انسان گریزی ) است و این زوج میان سال که چیز زیادی از زندگی گذشته شان نمی دانیم در این باغ بی سکنه و دور افتاده به دور از همسایه ها و فرزندان خویش زندگی می کنند و ادوارد به دلیل پارانوید( بدبینی) که دارد از آدم و آدمیزاد بیزار و هراسان است و دقیقا مثل نمایشنامه اطاق از دنیای بیر و از پشت در می ترسد. چرا که تا وقتی آرامش دارد که تنها باشد ولی به محض اینکه بیرون می رود یا چیزی از بیرون وارد می شود آرامش او را به مخاطره می اندازد و در اینجا می توانیم به نوعی با فلسفه میزانتروپی آشنا شویم.

این پست هم به پایان رسید و حکایت همچنان باقیست.
















