با سلام خدمت دوستان گرامی و بازدید کنندگان منتظر! دوستان به خاطر غیبت طولانی که از پست قبل تا به حال داشتم از شما رسما عذر می خواهم با امید به این که مرا عفو کنید.در این مدت مشغول انجام یک سری کارها بودم که متاسفانه وقت به روز کردن وبلاگ را نداشتم و کسی هم نبود که در این امر مرا همراهی کند.
دوستان گرامی پیش از این که پست اصلی را تقدیمتان کنم باید مسئله ای را خدمتتان عرض کنم. پدر گرامی من یکی از مخاطبان همیشگی این وبلاگ است و مدام سر می زند و کامنت می گذارد. ایشان چندی پیش به من گفتند: " چرا فقط در باره ی مرگ و تاریکی و بیماری و فضاهای وهم آلود می نویسی؟ من در پاسخ ایشان باید بگویم:" مکتبی را که من از ابتدا انتخاب کردم که درباره اش مطلب بنویسم مکتبی است که به بعد غمگین و تاریک زندگی می پردازد و چیزی برای شادی و شادمانی در این مکتب وجود ندارد."
دوستان گرامی [ابزورد] فراتر از یک مکتب است و به زیبایی خاصی انسان عاصی معاصر قرن بیست و یک را نشان می دهد.درست است که این فضا فقط از روی فاز منفی و بدبینی عبور می کند اما در نهایت راهی است که از تاریکی به نور می رسد.بیش از این که به ظاهر امر توجه کنید باید به نتیجه و بطن اثر دقت کنید و درونمایه ی آن را با گوشت و خون و روحتان دریابید.آنوقت است که دیگر از بیماری و تاریکی و غم و رنج نمی ترسید.[ابزرود] مسیری است گنگ که به نتیجه و مقصدی گویا می رسد.از روی فاز منفی عبور کنید و از راههای تاریک و سخت و پر پیچ و خم آن بگذرید تا به نور و روشنایی برسید.
در این پست قرار است درباره ی (تئاتر مرگ و تادئوش کانتور) مطالبی تقدیم حضورتان شود. همان طور که در پست قبل قول داده بودم اکنون به سراغ این کارگردان بزرگ لهستانی می رویم و با هم سیری در تئاتر مرگ خواهیم داشت

تادئوش کانتور یا تصویرگر مرگ؟

انسان قرن بیست یک با چه معیارهایی زندگی می کند؟ آیا نگاهش به جهان هستی چگونه است؟ آیا هنجارهای قرن بیستم را هنوز هم می پذیرد؟ آیا برای انسان غربی واقعا خدا مرده است؟ اینها سوالهای مطرح شده در کتاب ( کانتور و سایه ی مرگ) است که توسط ( ژان پوبوشوا) نوشته شده است. این نویسنده ی معاصر یکی از بزرگترین نظریه پردازان پست مدرن به شمار می رود که نگاهش را فقط معطوف افراد به خصوصی می کند و چه با ظرافت و قوت تمام با پارارگراف هایی که همه عنوان دارند به این سوالها پاسخ می گوید.وقتی درباره ی زمان های موازی می گوید چنان دردی در قلب مخاطب پدیدار می گردد که گویی لحظه ای بیش به اعدامش نمانده است!
بخش هایی که دوست عزیزمان ( سالسا) ی بزرگوار از فرانسه ی این کتاب ترجمه کرده را در اختیارتان قرار می دهم.امیدوارم که بخوانید و لذت ببرید.در همین جا از این دوست بزرگوار به خاطر زحماتی که برای وبلاگ می کشند تشکر می کنم.
زنی در حال عکس گرفتن از سربازان مرده است. سربازان به سان مرده های متحرک به دوربین خیره شده اند و چنان چهره ی سردی دارند که روح را در کالبد منجمد می کنند.سربازان با لباس های خاکی نشسته اند و قاب مرگ را تشکیل داده اند. مردی با خشونت بسیار زیاد بر صندلی کوچکی نشسته است و قهوه ی تلخ می نوشد. چوب دستی نسبتا بلندی در دست دارد و منتظر است بازیگری خطا کند یا از تصویر مرگ خارج شود.این مرد بزرگ و هنرمند بیهمتا کسی نیست جز ( تادئوش کانتور) بنیان گذار تئاتر مرگ و گروه رعب انگیزش (کریکوت ۲). با چهره ای اخمو و بصیار شرور بر روی صندلی مخصوص خود نشسته است و مانند حاکمی بر تخت پادشاهی حکم می راند. فقط کافی است نگاه هایی که به بازیگرانش می کند را دنبال کنید تا متوجه بشوید چگونه مانند رهبر ارکستری با علائم و نگاهها با بازیگران حرف می زند.او بر روی صندلی قهوه ای رنگ چوبی خود نشسته است و مشغول کارگردانی در اجرای اصلی است! اجرایی که تماشاگران در آن حضور دارند! دو پیرمرد دوقلو در نقش های خودشان با لباس های خاکی رنگ مشغول ایفای نقش هستند.گریم ندارند و با طنابی به یکدیگر بسته شده اند. زنی مشغول عکس گرفتن از سربازان است. از دستگاه های صوتی با وات بسیار بالا نوایی ترسناک به گوش می رسد.لحظه ای صدا تا اوج جنون بلند می شود و در لحظه ای ناگهان از حرکت بازمی ایستد. صدای ناله و افکت شکنجه از دستگاه ها شنیده می شود.باید خیلی قوی و خوددار باشید که بتوانید این اجرا را تا به انتها ببینید و دوام بیاورید و سالن را ترک نکنید.
پیرزنی سوار بر دوچرخه ی غراضه ای وارد صحنه می شود و به محض اینکه به وسط صحنه رسید پهن زمین می شود و تا به آخر همانجا می ماند.مرد غولپیکری بالای سر پیرزن و دوچرخه اش می رود و با خوشحالی فریاد می کشد: " دوچرخه رو خاک کنید " گویی اصلا پیرزن را نمی بیند و انسان در وسایل دست خویش گم شده است!
در این لحظه تادئوش کانتور فنجان قهوه را زیر پا خرد می کند و به دوقلوها اشاره می کند. دوقلو ها با لبخندی ماسیده بر لب به سوی پیرزن می روند و دوچرخه را کشان کشان تا گودالی می برند و کشیشی با دماغ دلقک وار بالای سر دوچرخه می رود و دعا می خواند و برای دوچرخه آرزوی رستگاری می کند!
این تصاویر ساخته ی یک ذهن خلاق و بیمار هستند که با زیبایی و نظم خاصی یکی پس از دیگری می آیند و می روند. گاه نور به شدیدترین درجه ی ممکن می رسد و گاه چنان تاریک می شود که به سختی می توان بازیگران را با این لباس های چرک و تیره را دید. گروه تئاتری (کریکوت ۲) که به معنی (سیرک ) است در واقع کشتارگاهی است که تماشاگران برای دیدن اجساد می آیند و بعضی با لذت تمام و برخی با چندش و شوک به این تصاویر نگاه می کنند. حتی منتقدان میخکوب بر صندلی های خود چنان محو تماشای این تصاویر هستند که نمی توانند خطی بر دفتر یادداشتهایشان بنویسند و صدای افکت ها چنان شوک آور و جنون آمیز است که گاه تماشاگران را طوری غافلگیر می کند که از صندلی خود می جهند! این تکنیک کانتور در شوکه کردن و آزردن تماشاگر است!
تصاویری حزن انگیز و مرده که یادآور دو جنگ جهانی و جنایت های مارکسیست ها و نازی ها به جهان و انسان است.این تصاویر با نظم و ظرافت خاصی به تماشاگر نشان داده می شوند و هیچ بازیگری حتی یک میلیمتر از آن چیزی که قرار است آنطرف تر نمی رود و اگر بازیگری خطا کند با تادئوش کانتور دیکتاتور و خشمگین طرف است و چنان با چوبدستی تنبیه می شود که از حال می رود.در ابتدا و انتهای هر تمرین بزیگران باید از دست این عزرائیل خشمگین چوب بخورند.فرقی نمی کند که خطایی کرده باشند و یا نه و اگر یک خدای ناکرده مرتکب کوچکترین خطایی که به چشم هم نمی آید شد همگی تنبیه می شوند و هیچ گاه تشویقی در کار نیست.گاه این تمرین ها به دوازده ساعت می رسند و بدون کوچکترین وقفه ای ادامه می یابند تا لحظه ای که آخرین بازیگر هم از پا بیفتد!
تئاتر مرگ از کجا شروع شد؟

گروه (کریکوت ۲) یکی از جذاب ترین و خارق العاده ترین گروههای تئاتری است و بنیانگذار این گروه نخبه ای است که هرگز در عالم تئاتر تکرار نخواهد شد.گروه کیکوت ۲ در لهستان مارکسیستی در خفقان فوق العاده سخت و تیره تشکیل شد و مکان تمرین این گروه زیر زمینی متروک و کهنه بود که با هر قدم چنان خاکی به هوا بلند می شد که انسان نفسش بند می آمد. این زیرزمین متعلق به یک (یهودی) بود که از مهلکه جسته بود. کانتور و دو بازیگر دوقلویش که وفادارترین نزدیکانش بودند این زیرزمین را با هم کرایه کرده بودند و در این زیرزمین به تمرین های مخفیانه ی تئاتر می پرداختند.
در پست آینده ادامه ی این گفتار را تقدیم حضورتان خواهم کرد و در انتها به تحلیل دو اثر از این بزرگمرد تئاتر خواهم پرداخت.باز هم از دوست عزیزم (سالسا) بخ خاطر ترجمه های خوبش تشکر می کنم و امیدوارم در پست های بعدی مرا همراهی کند. متشکرم.


