تبليغاتX
آخر بازی [Endgame] آخربازی

-l- فقط تئاتر ابزورد -l-

به صحنه بردن بکت 1
 

با درود فراوان خدمت دوستان بازدید کننده ی گرامی.به خاطر تبریکاتتان واقعا متشکرم.به خصوص از دوست عزیز و همکلاسی سالهای تاریک ( بهرام تشکر ) به خاطر استفاده از مطالب این وبلاگ صمیمانه قدردانی می کنم و خیلی خوشحالم که توانسته ام در حدی باشم که کسی از من استفاده ای مثبت کند.به خاطر همه چیز ممنون.این روزهای دیر به دیر وبلاگ را به روز می کنم و این فقط به خاطر درگیری های بیش از حدی است که دارم.شاید من چندان آدم فعالی نباشم اما به هر حال دغدغه های فکری و مشکلات بسیاری داشتم و دارم و به همین دلیل دیر به دیر وبلاگ را به روز می کنم.امیدوارم از این بابت مرا ببخشید.

دوستان به مدت چهار پست می خواهم چهار مقاله درباره ی به صحنه بردن بکت به علاوه ی چهار مصاحبه ی بی نظیر از چهار کارگردان و گروه تئاتری مطرح در فرانسه را تقدیم حضورتان کنم که در این مجال مصاحبه ای نیاورده ام و تنها به بخش مقدماتی بسنده کرده ام.در پست آینده حتما مصاحبه ی بسیار جذابی از یکی از کارگردانان ابزورد کار مطرح دنیا خواهم نوشت.

نوشته ی : ژیل کوستاو

آثار بکت را چگونه به صحنه ببریم؟ چطور آنها را بازی کنیم. برای کسی که با این نویسنده ی فرانسوی ایرلندی رویارو می شود هیچ چیز وضح و بدیهی نیست.نخستین فرد که چاره ای یافت (روژه بلن ) بود که یک تنه در مقابل همه (در انتظار گودو) را به صحنه برد.او و دیگر پیشگامان مثل (ژان ماریسلو) و (ای تین بیری) سبکی را رونق بخشیدند که فرمول ( ژان آنوی) که با مقاله ای مطبوعاتی به یاری بکت شتافت. نیک توصیفش می کند. (پاسکال) با بازی فراتلینی ها خود بکت نیز یکی از کارگردانان آثار خویش بود. که در همین راستا کار کرد.و پیروانی چون ( پیر شایر) ( آرمان دلکامپ) و ( گیره توره) پرورش داد. که در درون این راست کیشی دست به ابداع می زند. دیگر شیوه های کارگردانی آثار بکت در خارج از فرانسه یا چهره هایی چون (جیورجیو استره لر) در ایتالیا ( ماگومینها) در ایالات متحده و ( اتو مارکه جکا) در چک پدید آمد کرجکا بود که در فرانسه (میشل بوکه) (دروفوس) را برای بازی در در انتظار گودو هدایت کرد. وقتی به سال ۱۹۸۱ جشنواره ای پاییزی یک دوره آمریکایی و یک دوره ی فرانسوی از کارگردانی های آثار بکت را در برنامه ی خود جای داد. به راستی فصلی نو آغاز شد. در عین رعایت نقطه نظرات بکت چشم اندازهای جدیدی یافت شدند.

                            

دراماتیکول ها مورد توجه قرار گرفت و کارگردانان در به صحنه بردن متونی که برای تئاتر نوشته نشده بودند درنگ روا نداشتند. جرات کردند بار دیگر ( آه چه روزهای خوشی) اثر معروف بکت را که پس از ظهورش به صحنه با نقش آفرینی ( مادلن رنو ) و کارگردانی ( روژه بلن ) رویکرد ناپذیر و صعب الوصول می نمود به صحنه آورند. ظرف چند سال (فرانسواز شاتو) در کار ( آندونی و ویوکا ) و ( دنیز ژانس ) در اجرای (پیر شابر) و ( ناتاشا پاری ) با کارگردانی ( پیتر بروک ) یکی پس از دیگری در این نقش ظاهر شدند.بی شک  در میان کارگردانان فرانسوی یا آنان که در فرانسه کار می کردند جسورترین ها عبارت بودند از: ( ژان کلود فال) - ( استوارد سید ) - ( آلن تیمار ) - (ژوئل ژوانو) - ( فیلیپ آدرین ) چرا که آنان غالبا مناسبات میان گفتار و سکوت را وسعت بخشیدند.بازیگرانی نه چندان مطرح مثل اعضای گروه ( ئوازو موش ) دراماتیکول ها را بازی کردند.کارگردانان دیگر اما اجازه نیافتند قواعدی را که توسط بکت و ناشرش توصیه شده بودند ( به دلخواه خود) تغییر دهند.در کمدی ( فرانسز ژیلداس بورده ) نام خود را از اعلان نمایش حذف کرد زیرا بکت و ژروم لندون اصرار داشتند آرایه چنان که در متن تصریح شده بود حتما خاکستری رنگ باشد در صورتی که گروه مذکور می خواستند بک راند و اکسسوار صحنه را (صورتی) رنگ کنند.

در یکی دیگر از اجراها که کارش به دادگاه کشیده شد اجرایی مربوط به ( آخربازی) دومین نمایشنامه ی بزرگ بکت بود که کارگردان در این اجرا توضیح صحنه ها ی بکت را تماما نادیده گرفته بود و از ویدئو پروجکشن نیز استفاده کرده بود که البته جلویش گرفته شد و وکیل بکت در دادگاه این گروه را به پرداخت جریمه محکوم کرد. جریمه ای که در هنگام پرداخت از سوی بکت رد شد!!!

یکی دیگر از همین اجراها مربوط به گروهی فرانسوی بود که تمامی بازیگران در انتظار گودو را ( زن ) گرفته بود و می خواست نقش چهار مرد و حتی بچه ای که در صحنه می آید را زنان بازی کند. البته که این عمل گستاخانه و ابلهانه و سبک سرانه توسط وکیل مدافع بکت خنثی شد و اجازه ی اجرا به این گروه نادان و بی سواد را ندادند. چرا که در چند جای این متن ( استراگون) از مشکل ادرار و پروستاتش سخن می گوید و مسلما  زنان هم پروستات ندارند! که اگر این دیالوگ هم حذف می شد به کل پیکره ی معنایی این متن صدمه وارد می آمد چرا که هر وقت سخن از (مسیح مصلوب ) و ( فلسفه) بحث به میان می آید استراگون نیز به مشکل پروستاتش اشاره می کند و بحث مسیحیت و مصلوب شدن مسیح به چنین مسئله ی بی ربط و جسارت آمیزی ختم می شود.

باری! به صحنه بردن بکت دقیقا از زمان ۱۹۵۳ با به صحنه رفتن ( در انتظار گودو ) برای نخستین بار توسط روژه بلن دستخوش تحولات خاصی شد و بکت هرگز از مواضع خویش کوتاه نیامد و تا جایی که از دستش بر می آمد اجازه ی اجرا به کسانی که توضیح صحنه ها و دستورات کلیدی متونش را نادیده می گرفتند نمی داد. و این مسلما حق این بزرگوار بود که چنین کند و به این سودجویان اجازه ی اجرا ندهد چرا که برخی کارگردان های سود جو پا را از گلیم خود فراتر می نهادند و می خواستند این موجی که به ابزورد معرف شده بود را تخریب کنند و اینان کسانی به جز رئالیسم پرستان کهنه کار و کلاسیک باز نبودند. کسانی که اجازه ی هیچ گونه پیشرفتی را به اجتماع خویش نمی دهند

باری! این پست در همینجا به پایان می رسد و حکایت همچنان باقی است. در پست های دیگر ادامه ی این گفتار به علاوه ی چهار مصاحبه از چهار کارگردان ابزورد کار مطرح جهان تقدیمتان خواهد شد. امیدوارم بخوانید و لذت ببرید.متشکرم. آرش وزیری. شاهزاده ی ابزورد تئاتر ایران.

 

اجرایی از آخر بازی نمایشنامه ی شاهکار  ساموئل بکت

هام و کلاو در حال نیایش در نمایشنامه ی آخر بازی

نگ و نل در نمایشنامه ی آخر بازی

 

 اجرایی زیبا از آخر بازی توسط ( روژه بلن )

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط آرش وزیری سلطان ابزورد!!! در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 ساعت 8:23 قبل از ظهر |