تبليغاتX
آخر بازی [Endgame] آخربازی

-l- فقط تئاتر ابزورد -l-

تبارشناسی ابزورد 1
 

با درود فراوان خدمت شما مخاطبان و بازدید کننده گان وبلاگ Endgame

بالاخره انتظار به سر رسید و بعد از مدت های مدید وبلاگ به روز شد! از این تاریخ به بعد اگر مشکلی پیش نیاید هفته ای دو بار وبلاگ را با مطالب دسته اول به روز خواهم کرد.مطالب بی شماری آماده کرده ام که قرار است همه را در کتابی بیاورم.نمایشنامه ی (مالون میمیرد) که پایان نامه ام بود به علاوه ی مطالبی در باب آداپتیزاسون و دراماتورژی را در این کتاب خواهم آورد.

اما مطلب امروز درباره ی (تبار شناسی و ریشه یابی مکتب ابزورد) می باشد که به صورت پست هایی دنباله دار تقدیم حضورتان خواهد شد.از مترجم گرامی خانم  (ر.ن) به خاطر زحمات بی دریغشان صمیمانه قدردانی می کنم.

تبار شناسی و ریشه یابی مکتب ابزورد.

مکتب ابزورد و چندی از نویسنده گان این مکتب در ایران تا حدودی شناخته شده است.بسیاری از مخاطبان تئاتر و نمایشنامه و دانشجویان رشته تئاتر و استادان گرامی در ایران با واژه ی ابزورد و نام (ساموئل بکت) آشنایی دیرینه دارند.البته در دهه های پیشین با ضعف ترجمه و تالیف و نظریه پردازی های متفاوت توسط برخی از سودجویان ادبیات نمایشی مکاتب بسیاری دچار تحریف و کژفهمی شدند که مکتب ابزورد هم یکی از مکاتبی بود که بیشترین آسیب و صدمه را بر پیکره ی خود دید.متاسفانه با ترجمه نا صحیح از واژه ی ابزورد و برگرداندن آن به معادل هایی نظیر (پوچی - تئاتر پوچ - عبث - هیچ انگاری - معنا باخته و . . . ) بسی دچار این توهم شدند که مکتب ابزورد ضد دین - ضد مذهب - ضد خدا و پوچ گرا است و بسیاری از این مکتب رویگردان شدند و برخی دیگر گمان می کردند ابزورد یک مکتب نا امید و هرج و مرج خواه است و بسیاری پا را از این هم فراتر نهاده و ابزورد را با (نیهیلیسم و پوچ گرایی) یکی کردند!

متاسفانه در میان عده ی کثیری این شایعه های بی اساس و بی معنی جا افتاده است که ابزورد مکتبی است مخصوص اروپایی ها و امریکایی ها است و این دستاویزی است که غرب به آن چنگ انداخته است و برای جامعه ی ما و جهان شرق نیست! چرا که گمان می کردند به علت اینکه ابزورد از  غرب سر برآورده و مبدا آن اروپای دهه ی پنجاه و  شصت میلادی بوده است پس برای انسان آن دوره بوده و امروزه حتی در غرب هم اهمیتی ندارد و با از راه رسیدن پست مدرنیسم دیگر ابزوردی وجود ندارد! و نمی دانند سخت در اشتباه اند!

برخی هم پا را از این فراتر نهاده و هرچه رنگ و بوی نا امیدی و ضد دین و ضد مسیح دارد را به ابزورد نسبت می دهد و برچسب های غیر منطقی بر آن می چسبانند! جالب این که عده ای حتی (آرتور میلر - یوجین اونیل - دورنمانت - دورفمان - گونتر گراس - تام استاپارد و سام شپارد و حتی پیتر هاندکه) را هم جزو پیروان ابزورد به حساب می آورند!!! و چه سخت در گمراهی اند!

البته بزرگوارانی چون (نجف دریابندری - سیروس طاهباز - دکتر مژده - ابولحسن نجفی - پرویز صیاد - جلال آل احمد - رضا کرم رضایی - داوود رشیدی - محصص و  آربی آوانسیان - محمود کیانوش . . . ) هم بودند که این مکتب را برای نخستین بار به جامعه ی روشنفکر و نویسنده گان زمان خود شناساندند و به خاطر این بزرگواری باید آنان را ستایش کرد.و باید این مسئله را هم در نظر گرفت که ضعف ترجمه و فرهنگ سازی های غلط در دهه های پیشین به علت نبود منابع و ماخذ کافی و عدم دسترسی به کتب روز غرب و کافی نبودن علم اساتید و کمبود اساتید مجرب در زمینه ی ادبیات و ترجمه همه و همه دست به دست هم داده تا بسیاری از واژه ها در فرهنگ عامه و حتی روشنفکران نادرست جای بیفتد!

خوشبختانه امروزه با وجود اینترنت و کتب و منابع کافی و معلوماتی که مترجمان و روشنفکران در دست دارند بسیاری از این کژفهمی ها اصلاح گشته است و رفتته (ابزورد) هم جایگاه اصلی اش را پیدا کرده است.مترجمان و روشنفکرانی نظیر (تینوش نظم جو - وحید رهبانی - سحر داوری - فرشید ابراهیمیان و لیلی عمرانی و . . . ) کوشیده اند تا امروزه ما برداشت درستی از (ابزورد) داشته باشیم.و در این مجال جای دارد که صمیمانه از این عزیزان تشکر کرد.

بعد از تمامی این دعواها و جار و جنجال هباید به معادل و برگردان درستی از واژه ی ابزورد برسیم.طی جلسه ای که شورای معادل سازی پس از سال ها برای این واژه ترتیب داده اند به این نتیجه رسیده اند که معادل صحیح واژه ی ابزورد ( گنگ - ناگویا - پوچ نما ) بوده است که برای کاربردهای مختلف از این مکتب یکی از این معادل ها را به کار می بریم.

اما نظری که من به عنوان یک عضو کوچک ارائه می دهم چنین می باشد که بهتر است برای برخی واژه ها اصلا معادل نیاوریم! و طی مطالعه و تحقیق در هر زمینه به درکی درونی از واژه ای برسیم.مثلا برای کلمه ی اگزیستانسیالیسم (اصالت وجود) را به کار نبریم بلکه با مطالعه ی آثار ژان پل سارتر و کامو و سیمون دو بوار به درکی درونی از اگزیستانسیالیسم برسیم.این به جامعه کمک می کند که دچار سردرگمی و فرهنگ سازی های ترجمه ای ناصحیح نگردند...

دوستان گرامی این مبحث به صورت پیوسته ادامه دارد و در مجالی دیگر به ادامه این مبحث خواهم پرداخت.امیدوارم با نظرات و پیشنهادات خود به من انرژی دهید تا بیشتر و بیشتر تلاش کنم و بنویسم.متشکرم.

                                                                         بدرود

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط آرش وزیری سلطان ابزورد!!! در شنبه دوم آبان 1388 ساعت 3:47 بعد از ظهر |