باز هم درود بر شما مخاطبان گرامی! ساعت چهار صبح است! خواب به کله ام نمی آید!
امان از این بی خوابی لعنتی!!!!!!
خوابم نمی برد یک چیزی به ذهنم آمد گفتم بنویسم توی وبلاگ شاید به درد شما هم بخورد! مدتی است یک کتاب بد طوری رویم تاثیر گذاشته است! کتاب در قند هندوانه! اثر ریچارد براتیگان! شامل قطعات کوتاه ادبی که نه شعر هستند و نه داستان کوتاه! یک واژه ی ابداعی در این اثر مرتبا تکرار شده که مرا به حد جنون رسانیده است و عاشقش شده ام! کلمه ی غریب i DEATH که فکر می کنم معنایی هم نداشته باشد! مدام در این اثر تکرار شده است و گویا مکانی است در ذهن نویسنده! یا راوی! این کتاب را انتشارات چشمه چاپ کرده است و ترجمه ی مهدی نوید می باشد که ترجمه ی بسیار خوب و دقیقی است.

این هم عکسی از ریچارد برایتیگان
این هم بخشی از قطعه ی اول این کتاب!
در قند هندوانه کارها می گذشت و باز هم می گذشت.همچنان که عمرم می گذشت در قند هندوانه. درباره ی این موضوع برای تان می گویم. چون من در اینجا و شما دور از آن.
هرجا هستید،باید منتهای تلاشمان را بکنیم.برای سفر کردن خیلی دور است،و این جا هم چیزی برای سفر کردن نداریم.به جز قند هندوانه.امیدوارم از کار دربیاید.
من در کلبه ای نزدیک iDEATH زندگی می کنم.i DEATH را می توانم از پنجره ببینم و حسش کنم. الان سرد است و مثل هر چیزی که در دست بچه ای باشد شکل می گیرد. نمی دانم آن چیز چه می تواند باشد.
در i DEATH هماهنگی ظریفی وجود دارد . مناسب حال ماست.


