با درود فراوان خدمت دوستداران تئاتر ابزورد.

دوستان گرامی ضمن عرض سلام و خسته نباشید، یکی دیگر از مباحث اصلی و بسیار مهم پیرامون (تئاتر ابزورد) را تقدیم حضورتان خواهم کرد.قصد دارم در این نوشتار به یکی از مباحث اجرایی بپردازم و آن چیزی نیست جز ( موسیقی تئاتر ) که البته ما با شاخه ی (ابزورد) سر و کار داریم.پس بهتر است عنوان این نوشتار را چنین خدمتتان ارائه کنم [موسیقی در تئاتر ابزورد ]...

همانطور که می دانیم [تئاتر ابزورد] بر خلاف جهت آب حرکت می کند و دقیقا نقطه مقابل [تئاتر کلاسیک و رئالیسم] تعریف می شود.هرچند که در درون مرزبندی ها تئاتر ابزورد توانسته است از استایل هایی نظیر کلاسیک - نئوکلاسیک - رومانتیسیسم - رئالیسم - ناتورالیسم - اکسپرسیونیسم و ... بهره جوید ولی با این حال استایل ابزورد تمامی جهان بینی های کلیشه ای و کهنه را با شیوه خواص خودش به کار می گیرد و همین شاخصه ی بسیار قوی ابزورد است که آنرا از دیگر استایل ها متمایز می کند.در پست های پیشین در این باره توضیح دادیم که زبان فرانسه و کشور فرانسه و فرهنگ فرانسوی وبه علاوه ی طنز و مکاتب دادائیسم و سوررئالیسم از نکات اشتراک نویسنده گان ابزورد به حساب می آیند و این را هم ذکر کردیم که تکرار و فرم تکرار شونده از شاخصه های اصلی تئاتر ابزورد می باشند.پس برای رسیدن به موسیقی مورد نظر باید سری  هم به مبحث [اجرا] بزنیم تا از دل آن به بحث اجرای موسیقی برای تئاتر ابزورد برسیم.

تا کنون گروه های بیشماری چه در داخل ایران و چه در سرتاسر نقاط جهان به اجرای متون نمایشی مکتب ابزورد پرداخته اند.از میان این همه گروه اجرا کننده کمتر گروهی توانسته از پس دشواری و زبان متلاطم و البته فهم و درک چنین متونی برآیند و کمتر کارگردانی توانسته است به درک صحیح و اجرای در خور توجهی برسد.جالب اینجاست که در خیلی از این اجراها با یک دست نبودن گروه مواجه می شویم و به ضعف کارگردان می رسیم.مثلا در اجرایی از نمایشنامه ی (کرگدن) اثر (اوژن یونسکو) کارگردان خلاقیت بسیار جالبی در ارتباط با کرگدن ها به خرج داده بود و از ماسک های چینی استفاده کرده بود که صورتک کرگدن را به نمایش می گذاشتند بدین صورت که با پاشیدن پودری بر لباس و سر و صورت بازیگران نقش گرگدن در زمان سه چهار ثانیه بر بازیگران نقش می بست و برای مدت بسیار کوتاهی پودر جادویی اثر کرده و بازیگر را به یک گرگدن تمام عیار مبدل می ساخت! در حالی که اجرای موسیقی بسیار بسیار ضعیف بود و مسئول نور نتوانسته بود از پس خواسته های کارگردان برآید! یا اینکه طراح دکور طرح صحنه ای بسیار کودکانه و دور از ذهنی زده بود و به همین منوال تک تک اعضای گروه با یکدیگر همخوانی و هارمونی نداشتند.

همینطور در مورد اجرای (ای تین بیری) از نمایشنامه ی شاهکار (آخر بازی) اثر ( بکت کبیر) که کارگردان دست به خلاقیت بسیار بلاهت گونه ای زده بود و صحنه را به صحنه ی خرابه های پس از جنگ تبدیل کرده بود اما بازیگران بسیار بسیار قوی بازی می کردند و طراح صحنه هم یک طرح بسیار رئالیستی و دور از ذهن ارائه داده بود...

اما ما در این نوشتار بیشتر هم و غم مان بروی آهنگسازی و اجرای صحیح و درخور توجه موسیقی صحنه ای است.نمی دانم چرا تا بحث پیرامون موسیقی و اجرای صحنه پیش می آید بسیاری از کارگردانان گمان می کنند همین که یک موسیقی ضبط شده یا حتی اجرای زنده به هر ترتیبی برایشان کفایت می کند و همین کار را هم می کنند و یک نفر را به عنوان کنترل موسیقی در اطاق فرمان می گذارند تا با عوض کردن تراک ها و آهنگ ها کار را پیش ببرد و تئاترشان را به نماهنگی مزخرف و مسخره تبدیل می کنند! و گاه برخی گارگردانان پا را از این فراتر می نهند و بروی یک سی دی صوتی چند تراک کپی می کنند  و به وسیله ی یک کامپیوتر همراه و یا هر دستگاه صوتی آنرا به ترتیب پخش کرده و خود را از شر کنترل گر موسیقی رها می سازند! متاسفانه بیشماری از کارگردان های تئاتر و البته دیگر هنرمندان درک صحیحی از موسیقی دراماتیک ندارند و فقط فکر می کنند باید یک صدایی از بیرون صحنه شنیده شود و به کمک آن ضعف کاری خود را می پوشانند و حس صحنه را به کمک اهرم موسیقایی به وجود می آورند که البته در ایران خیلی بیشترند...

اما اگر بخواهیم به چند کارگردان برجسته در این زمینه اشاره کنیم می توانیم به (روژه بلن و ژان لویی بارو) اشاره کنیم.دو کارگردان فرانسوی با دو گروه بسیار غنی و قوی در تئاتر فرانسه که اکثر متون نمایشی (ساموئل بکت و اوزژن یونسکو و ژان ژنه) را بر صحنه تئاتر برده اند و با درک بسیار صحیح و البته اجراهایی شاعرانه تماشاگران و منتقدان را بر صحنه میخکوب کرده اند.

در خصوص موسیقی دراماتیک برای اجرای نمایشنامه های ابزورد ابتدا باید جنس آن را پیدا کنیم و با لمس پایه های استاتیک و دراماتیک جهت اجرای آن تلاش کنیم.به زبان ساده تر باید دید که با کدام یک از نویسنده گان ابزورد و کدام اثرش طرف هستیم؟ آیا با صحنه های خالی و برهنه و ناکجاآباد های بکتی  روبه رو ایم یا با صحنه های شلوغ و در هم و بر هم یونسکو؟ یا شاید با آثار ا ر و ت ی س م هارولد پینتر؟ این به آهنگ ساز و کارگردان خیلی کمک می کند تا جنس موسیقی را با توجه به جنس ابزورد آن پیدا کنند و صحنه را درست هدایت کنند و از موسیقی صحیحی استفاده کنند.

شاید بدون شک یکی از قوی ترین اجراها از تمامی لحاظ اجرای (آخربازی) اثر (ساموئل بکت) کبیر توسط (روژه بلن) باشد با بازی قوی (دیوید واریلوو) که قوی ترین بازیگر بکتی بود و بکت چند متن کوتاهش را برای او نوشته بود.موسیقی از دل صحنه بیرون می آمد. (غژ و غژ صندلی هام ) یا ( لنگ زدن کلاو بروی صحنه) و یا (برخورد درپوش های زباله نگ و نل با یکدیگر) و صدای ساعت شماطه ای و حتی (سوتکی که بر گردن هام) بسته بود! جالب اینجاست که تمامی این اصوات غیر موسیقایی  یک هارمونی بسیار جذاب با نور و افکت ها (مثل صدای در و باران) و دیالوگ ها پیدا کرده بود و فقط گاهی صدای محو و مرموز ابووا از خارج صحنه به گوش می رسید! دقیقا یک سمفونی تاریک با کنتراست بالا.

یا در اجرای کرگدن توسط (ژان لویی بارو) برای ریتم حمله ی کرگدن ها از سازهای کوبه ای استفاده شده بود و صدای گرمب گرمب دویدن دسته جمعی کرگدن ها هارمونی بی نظیری به وجود آورده بود که حتی تماشاگر تلیویزیونی را هم به وجد می آورد تا چه برسد به تماشاگران حاضر در صحنه را.

پس برای دست یافتن به درک صحیح از موسیقی دراماتیک در اجراهایی از آثار ابزورد باید:

۱- جنس ابزورد آن را شناخت

۲- سکوت ها و مکث ها را در نظر داشت

۳- به نوع بازی ها و دیالوگ ها و حرکات توجه کرد

۴- طرح صحنه و نوع سالن را در نظر گرفت

این چهار عامل مهمترین عناصر و ابزار یک کارگردان و البته آهنگساز تئاتر می باشند که باید بدان توجه ویژه داشت.در غیر این صورت به درک صحیح و در نتیجه اجرای مطلوب نخواهیم رسید.البته یک ویژه گی بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار مهم و موئکد دانستن رنگ اصوات است! اینکه یک نت و یا یک صدا چه رنگی دارد! مثلا صدای گیتار کلاسیک (انواع زرد و نارنجی و قهوه ای) را تداعی می کند یا مثلا صدای ویولون (زرد) است و یا صدای فولوت پیکولو (زرد تابنده) است.دقیقا یک ارکستر سمفونیک کار یک نقاش را انجام می دهد و یک نفر تک نواز هر ساز کار یک طراح را انجام می دهد.البته (گام و تونالیته) در موسیقی هم بسیار کارامد است.مثلا در موود (سل مینور) با ساز (ویولون سل) تداعی گر رنگ (کبود و بنفش پررنگ) است.همینطور دگر اصوات و تونالیته ها بیانگر رنگ ها و سکوت ها بیانگر بی رنگی و بی وزنی است که در اجرای موسیقی صحنه ای باید بدان توجه شود تا به اجرای مناسب از یک نمایشنامه رسید.

دوستان در نوشتار آینده به بخش دوم این مبحث خواهم پرداخت و انواع رنگ بندی و تونالیته ها را با جنس ابزوردهای مختلف به شما نشان خواهم داد.امیدوارم نهایت استفاده را از این دو بخش ببرید.منتظر نظرهای شما هستم.متشکرم...